تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة با ترجمه فارسى روان ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
و نيرومندانش مغلوب مىشوند ، نعمتهاى فراوانش به نيستى مىگرايد و همجوارانش غارت مىشوند . مگر شما در جايگاه پيشينيان خود قرار نگرفته‌ايد ؟ ! آنها كه عمرشان از شما طولانىتر و آثارشان بادوامتر و آرزويشان درازتر ، افرادشان فزونتر و لشكرهاشان انبوه‌تر بودند ؛ دنيا را پرستيدند ! آن هم چه پرستيدنى ! و آن را برگزيدند چه برگزيدنى ! سپس بدون زاد و توشه‌اى كه به منزلگاهشان برساند و بدون مركبى كه راه را به سرعت بپيمايد ، از آن كوچ كردند ؛ آيا به شما خبر داده‌اند كه دنيا غرامت اين همه زيانها را به آنها داده باشد ؟ و يا كمكى به آنها كند ؟ و يا لااقل براى آنان همنشين خوبى باشد ؟ ! بلكه به عكس ، آنها را در زير آفتهاى گوناگون قرار داد و با محنتها خوارشان كرد و با مشكلات و بيچارگيها آنها را ذليل نمود ؛ آنها را به صورت به خاك افكنده و پايمالشان كرده و گردش روزگار را بر ضدّ آنها برانگيخته است ؛ به خوبى مشاهده كرديد كه دنيا در برابر آنها كه در مقابلش خضوع كنند و آن را بر همه چيز مقدّم دارند و به آن تكيه نمايند ، چهره درهم كشيده ، ناآشنا جلوه مىكند و اين هنگامى است كه از آن براى هميشه كوچ كنند . آيا هيچ مشاهده كرده‌ايد كه دنيا براى دنيا پرستان زاد و توشه‌اى جز گرسنگى فراهم كند ؟ و جز فشار و تنگى ، محلّى براى آنان فراهم سازد ؟ و جز تاريكى براى آنان نورى به ارمغان آورد ؟ و يا جز ندامت چيزى به بار آورد ؟ آيا چنين دنيايى را بر همه چيز مقدّم مىشمريد ؟ و به آن مطمئن مىگرديد ؟ و يا مردم را به سوى آن تحريص مىكنيد ؟ دنيا بد خانه‌اى است براى كسى كه نسبت به آن بدگمان نباشد و در سكونت گزيدن در آن خوفى نداشته باشد ؛ پس بدانيد - / و حتماً مىدانيد - / كه سرانجام دنيا را ترك مىگوييد و از آن كوچ مىكنيد ، شما بايد پند بگيريد از آنها كه مىگفتند « چه كسى از ما نيرومندتر است ؟ » « 1 » كه همانها را به سوى قبرشان حمل كردند ، در حالى كه اختيارى از خود نداشتند ؛ درون قبرها وارد شدند در حالى كه ميهمان ناخوانده‌اى بودند ؛ در دل سنگها خانه‌هاى قبر براى آنها ساخته شد و از خاك كفنهايى و از استخوانهاى پوسيده ، همسايگانى ، ولى آنها ، همسايگانى هستند كه هيچ صدايى را پاسخ نمىگويند و در برابر ستمگران كمكى براى نجات همسايهء خود نمىكنند و به گريه‌ها اعتنا نمىنمايند ، چنان نسبت به همه چيز بى تفاوت مىشوند كه نه از باران خوشحال و نه از قحط سالى مأيوس مىگردند ، گرد همند ولى تنهايند ، همسايه‌اند ولى از هم دور ! ، با يكديگر فاصله‌اى ندارند ولى هيچ گاه به ديدار هم نمىروند ، نزديكند ولى گويى با هم فاصله‌ها دارند ، عاقلانى هستند كه كينه ها از دل آنها رفته ، بى خبرانى هستند كه حسد در دلشان فرو مرده ، از زيان آنها ترسى نيست و به دفاع آنها اميدى نمىباشد ؛ درون زمين را به جاى برونش انتخاب كردند و خانهء تنگ و تاريك را به جاى خانه هاى وسيع برگزيدند ، به جاى بستگان ، وادى غربت و به جاى نور ظلمت را ترجيح دادند ، به زمين بازگشتند آنچنان كه در آغاز از آن به وجود آمدند پا برهنه و عريان شدند . با اعمال خود از آن به سوى زندگى هميشگى و سراى جاودانى كوچ كردند ، همچنان كه خداوند سبحان مىفرمايد : « همان‌طور كه در آغاز آفريديم باز هم بر مىگردانيم وعده‌اى است ، قطعى كه حتماً آن را انجام خواهيم داد » . « 2 »
هامش
( 1 ) . سورهء فصّلت ، آيهء 15 . ( 2 ) . سورهء انبياء ، آيهء 104 .
نهج البلاغة با ترجمه فارسى روان ( فارسى ) — صفحة 245 | الشيخ ناصر مكارم الشيرازي / خطب الإمام علي ( ع )