مهم اين است كه بدانيم چرا و به چه دليل نهجالبلاغه چنين كششى دارد كه ارواح قلوب را به تسخير خود در مىآورد ، تا آن جا كه آشنايى با اين كتاب ، مسير فكر و زندگى جمعى را دگرگون ساخته و فصل نوينى از حيات و زندگى آميخته با آگاهى وسيع و احساس مسؤوليّت ، و جذبهء لطيف عرفانى براى آنها فراهم ساخته است .
به عقيدهء نگارنده ، اين موضوع دلايل زندهاى دارد كه مهمترين آنها عبارت است از :
1 - در نهجالبلاغه همهجا سخن از همدردى با طبقات محروم و ستمديدهء انسانها است ، همه جا سخن از مبارزهء با ظلم و بىعدالتى و بىدادگرىهاى استثمارگران و طاغوتهاست .
2 - نهجالبلاغه همه جا در مسير آزادى انسانها از زنجير اسارت هوا و هوسهاى سركشى كه آنها را به ذلّت و بدبختى مىكشاند ، از زنجير اسارت ستمگران خودكامه ، و طبقات مرفّه پر توقّع ، از زنجير اسارت جهل و بىخبرى ، گام بر مىدارد ، و از هر فرصتى براى اين هدف استفاده مىكند ، و هشدار مىدهد كه هرجا نعمتهاى فراوانى روى هم انباشته شده ، حقوق از دست رفتهاى در كنار آن به چشم مىخورد .
3 - جذبههاى عرفانى نهجالبلاغه چنان است كه ارواح تشنه را با زلال خود آن چنان سيراب و مست مىكند كه نشئهء شراب طهورش از تمام ذرّات وجود آدمى آشكار مىگردد .
4 - در هر ميدانى كه گام مىنهد چنان حقّ سخن را ادا مىكند و دقايق را مو به مو شرح مىدهد كه گويى گويندهء اين سخن تمامى عمر را ، به بحث و بررسى روى همين موضوع اختصاص داده و نه غير از آن .
آيا به راستى اين صحنههاى مختلف نهجالبلاغه كه هر كدام در نوع خود كمنظير يا بىنظير است از اعجابانگيزترين ويژگىهاى اين كتاب بزرگ محسوب نمىشود ؟ !
هامش
شريف رضى ( ره ) در ششم محرّم سال 406 هجرى از جهان چشم بربست . به هنگام وفاتش شخصيّتهاى مهمّ از هر طبقه پياده و پابرهنه در منزل او حاضر شدند و در خانهاش كه در محلّهء كرخ قرار داشت ، مراسم فوقالعادهاى برگزار شد و پس از مدّتى جسد او را به كربلا منتقل ساختند و او را كنار قبر پدرش دفن نمودند و آنچنان كه از تاريخ بر مىآيد قبر او از آغاز در حائر مقدّس امام حسين عليه السلام معروف و مشهور بوده است .
سيّد مرتضى برادر سيّدرضى بر جنازهء او حضور نيافت و بر او نماز نخواند ، همچنان با ناراحتى فراوان به سوى قبر امام موسى بن جعفر عليه السلام حركت كرد و براى تخفيف امواج غم و اندوه در كنار قبر امام هفتم نشست .
شعراى بسيارى پس از مرگ برايش مرثيه سرودند .