واجباتش همانا دواى نافع و محرّماتش سمّ قاتل است . فرق نمىكند ، چه احكام تعبّديهء مولويه باشد يا ارشاديه ، از اخلاقيه و سياسيه ، راجع به حفظ الصحّهء روح و دماغ و عقل ، يا به حفظ جسد و ابدان ، يا اعراض يا حفظ دماء و نفوس ، يا انساب و مواريث .
پس از احراز اين معنى ، حالت منتظره و مجالى نمىماند براي جعل احكام و فوايد استحسانيه به عقل ناقص خود . بنا بر اين ، به هر حكمى از احكام از واجبات و محرّمات و مستحبّات و مكروهات شارع مقدّس رسيدى گوش فرا ده كه به صداى روح افزاى الهى مىشنوى كه مىفرمايد : * ( ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوه ُ وَما نَهاكُمْ عَنْه ُ فَانْتَهُوا ) * « 1 » يعنى : فضولى موقوف . و در مقابل اين فرمان محترم عرض اندام به ذكر فوايد و احكام جعليه ، از خرافات اوّليه است .
پس ، اوّلا ، تا اين راه مسدود نشود در اصول معارف ، مجال گفتگو و استدلال در فروع نيست .
ثانيا : منشأ توليد اين شبهات و خرافات ، مشتبه شدن علاقه مندى به دين و ديانت به لا قيدى و حرّيت جديد بين - يعنى آزادى و بي قيدى و خودسرانه بودن - كه ملازم است با حرّيت با نقطه . و لا جرم چون چنين بينند خود را علاج نمايند . با آنكه ما در اصل خلقت عبد و مملوكيم ، عبوديت و مملوكيت را كجا رسد دعواى آزادى و حرّيت كند . گر چه پروردگار به عدالت الهيه و اتمام حجّت بر ما ، ما را در تحصيل سعادت و شقاوت و خير و شرّ مخيّر فرمود ، با تهديد و وعيد شديد بر مخالفت فرمان .
پس ، عبد مادامى كه رهين مملوكيت فرمان مولاى خود و محدود به حدود اوامر و نواهى اوست ، ادّعاى آزادى او ادّعاى فرعونيت است ، العياذ
هامش
« 1 » حشر ( 59 ) : 7 .