چاپ ليدن - گويد : روزى على به او نگريست و گفت : پس از آن كه موهاى دو بناگوشش سپيد مىشود البته بيرق ضلالتى را بلند خواهد كرد و او را سلطنتى خواهد بود كه به اندازه ى ليسيدن سگ ، دماغ خود را طول مىكشد . پايان و اين حديث چنان چه مىبينى غير از آن است كه در نهج البلاغه وجود دارد و چنان كه ابن ابى الحديد پنداشته زيادتىاى براى آن نيست و آن زيادتى در روايتى هم كه دخترزاده ى ابن جوزى در تذكره اش ص 45 آورده نيست و خدا دانا است .
بلاذرى در الانساب 5 / 126 مىنويسد مروان را خيط باطل لقب داده بودند چرا كه دراز بود و باريك همچون تار عنكبوت مانندى كه در سختى گرماى هوا ديده مىشود و شاعر - كه گويا برادرش عبد الرحمن بن حكم باشد - گفته :
« به جان تو سوگند من نمىدانم
و از زن آن كس كه پس گردنى خورد ( 1 ) مىپرسم او چه مىكند
زشت روى گرداند خدا گروهى را كه خيط باطل را بر مردم فرمانروا گردانيدند
تا به هر كس خواهد ببخشد و هر كه را خواهد محروم سازد . ( 2 )
و بلاذرى در الانساب 5 / 144 هنگام ياد كردن از كشته شدن عمرو بن سعيد اشدق كه عبد الملك بن مروان او را كشت اين شعر را از قول يحيى بن سعيد - برادر اشدق - نقل كرده است :
« اى پسران خيط باطل به عمرو نيرنگ زديد
و مانند شما كسان ، سراها را بر نيرنگ بنياد مىنهند . »
و ابن ابى الحديد در شرح خود 2 / 55 مىنويسد عبد الرحمن بن حكم درباره ى برادرش شعرى دارد به اين مضمون :
« اى مرو ! من همه ى بهره ى خويش را از تو
به مروان طويل و به خالد و عمرو دادم
اى بسا پسر مادرى كه افزاينده ى نيكىها است و نكاهنده ى آن
هامش
( 1 ) با اين كلمه : « پس گردنى خورد » اشاره به واقعه ى روزى مىكند كه عثمان در خانه ى خود محاصره و كشته شد زيرا چنان كه داستان آن در جلد 9 بيايد مروان در آن روز پس گردنى خورد .
( 2 ) اين دو مصرع و دو مصرع قبلى را ابن اثير در اسد الغابه 4 / 348 نقل كرده است .