تو از گنجوران اويى ( 1 ) .
و در يكى از نامه هايش كه به مردم مصر نوشته ميخوانيم : و لكن من دريغم آيد كه بيخردان و تبهكاران اين توده به سرپرستى كار آن رسند و سپس دارايى خدا را مانند گوى در ميان خود بگردانند و بندگان او را بردگان خويش بگيرند با نيكان بجنگند و بزهكاران را دار و دستهء خود گردانند ( 2 ) .
و در نامه اى از او كه به عبد اللَّه پسر عباس نوشته ميخوانيم : در آنچه از دارايى خدا نزد تو گرد آمده بنگر و آن را به هزينهء كسانى از گرسنگان و نانخورداران برسان ( 3 )
و گزارش كردهاند كه دو مرد را به نزد او ( ع ) آوردند كه هر دو از دارائى خدا ربوده بودند يكيشان بنده اى بود متعلق به بيت المال خداوندى و ديگرى از تودهء مردم . او ( ع ) گفت : اين يكى كيفرى ندارد چون خودش از دارائيهاى خداست و در اينجا بخشى از دارايى خدابخش ديگر را خورده . . . تا آخر گزارش ( نهج البلاغه ج 2 ص 202 ) .
همانطور كه ناميدن آن به دارايى مسلمانان نيز پيش از اين روزگار و پس از آن ، امرى رايج بوده . عمر بن خطاب به عبد اللَّه بن ارقم گفت : ماهى يك بار بيت المال مسلمانان را بخش كن ، هر جمعه يك بار دارايى مسلمانان را بخش كن سپس گفت :
هر روز يك بار بيت المال را بخش كن . گزارشگر گفت : مردى از ميان گروه گفت اى فرمانرواى مؤمنان اگر در گنجينهء دارايى مسلمانان چيزى را بگذارى بماند و آن را براى روزگار سختى رها كنى بد نيست . سنن بيهقى ج 6 ص 357
و هنگاميكه خالد ده هزار سكه به اشعث پسر قيس داد عمر دربارهء او گفت :
اگر اينرا از دارايى خودش به او داده ريخت و پاش نابجا كرده و اگر از دارايى مسلمانان داده نادرستكارى نموده . الغدير ج 6 ص 274 ط 2
و سرور ما امير مؤمنان ( ع ) در يكى از سخنرانيهايش كه مسؤلان رويداد جمل را ياد مىكند گويد : ايشان بر كارگزار من در آنجا ( بصره ) و بر گنجوران بيت المال
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ج 2 ص 6 العقد الفريد ج 2 ص 283
( 2 ) نهج البلاغه ج 2 ص 120
( 3 ) نهج البلاغه ج 2 ص 128