نهان - كه با گذشت زمان چند برابر شده بود - چه احساسى بجا ميتوانست ماند ؟ .
( 1 ) اردوگاه على با از دست دادن مراكز ثقل خود و خالى شدن از بهترين مردانش ، به بزرگترين مصيبت دچار شد و خود آن حضرت - همانطور كه در كنار بدنهاى بيجان جمعى از ياران شهيدش گفت - به عمرى كه سر تا سر اندوه و ملال و ناخشنودى بود دچار گشت .
على هر چه در آفاق گسترده و وسيع قلمرو قدرت و حكومت خود نظر افكند ، در ميان انبوه مردمى كه در اين محدوده مىزيستند ، كسى كه داراى روح فعال و پرنشاط يا خصلتهاى پسنديده و برتر آن شهيدان باشد نيافت . تعداد اندكى هم كه به آنان شباهت ميداشتند آن قدر نبودند كه در جنگ يا صلح بتوان به آنان اميد بست .
بىشك اگر بيان قوى و مؤثر على در خطبههايش و هم مرتبت و شأن عظيم او در ديدهى مستمعانش نمىبود ، هرگز پس از فقدان آن ياران برگزيده ، نه سپاهى ميتوانست گرد آورد و نه ركن قابل اطمينانى ميتوانست داشت .
اوضاع و احوال چنين پيش آورد كه على از يكسو با قطع رابطهاى بعضى از سران مواجه شود و از سوى ديگر با دشمنى مسلحانه بعضى ديگر و بالاخره از يك طرف هم با سست عنصرى و فرومايگى و جفاى پيروان و يارانش كه : « نه برادران وقت راحت بودند و نه آزاد مردان هنگام بلا » .
راستى چه دشوار است آن زندگى كه نه فروغ اميدى در آن ديده شود و نه انتظار موفقيتى برده شود و بندگان شايستهى خدا - آن دنياى ناچيز گذرا به آخرت ابدى فروشان - همه رخت بر بسته و رفته باشند .
اين بود كه مىشنيدند ميگويد : « خدايا شقاوت مرادى را زودتر
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 72
مساهمون: السيد الخامنئي
ص٧٢