و چهارپايان را نكشند مگر آنچه را پير شده باشد ولى شرب خمر و خوردن مردار و زناشويى با مادر و خواهر و دختر و برادرزاده را حلال ندانست و در مهر بر چهارصد درهم اقتصار كرد و پيروان خود را امر كرد كه راهها را تعمير كنند و پلها را اصلاح نمايند و اين هزينهها بايد از هفت يك اموال و كسب اعمال باشد و چون ابو مسلم به نيشابور آمد موبذان و هربذان به پيرامون وى گرد آمدند و گفتند اين مرد اسلام و دين ما را تباه كرده پس ابو مسلم عبد اللّه بن شعبه را براى گرفتن او بفرستاد و او را در جبال بادغيس بيافتند و ابو مسلم وى را با هركه از پيروانش يافت بكشت و اتباع او بهافريذيه معروفند و به آنچه او بياورده معتقد و با زمازمهى از مجوس دشمناند و چنين گمان كردهاند كه خادم بهافريد ايشان را اعلام كرده كه درحالىكه بهافريذ بر يابويى سوار بود به آسمان صعود كرد و زود باشد كه بسوى اصحاب خود نزول كرده از دشمنان خود انتقام كشد .
پيدايش ابن مقنع و سرانجام كار او
بعد از او هاشم بن حكيم كه معروف به مقنع است در قريهاى كه كاوه كيمردان نام دارد ظاهر شد و چون يك چشم او كور بود حرير سبزى را برقع بينداخت و ادعاى خدايى كرد و گفت براى آن به جسم درآمدم كه پيش از آن كسى نمىتوانست به من بنگرد و از نهر جيحون بگذشت و بنواحى كش و كشف « 1 » وارد شد و به خاقان كاغذى نوشت و او را به كمك خواست و مبيضه و اتراك بدور او گرد آمدند و بر ايشان اموال و فروج را حلال گردانيد و هركس كه با وى مخالفت مىكرد بكشت
هامش
( 1 ) - كشف همان نخشب استافق انما البدر المقنع رأسه * ضلال وغى مثل بدر المقنع( از ابو العلاء )
يعنى به هوش اى كه آن زن كه قناع بر سر دارد مانند بدر مقنع سبب گمراهى است .
خواجو گويد :برآمد خرامان تذروى ز گلشن * چو طاوس شرقى برين سبز برقع
گمانم چنان بود كز چاه نخشب * برآمد شب تيره ماه مقنع