كه از خاندان من به من ملحق مىشوى » چنان كه همينطور هم شد .
به عمار ياسر خبر شهادتش را چنين فرمود : « گروهى سركش تو را مىكشند و جرعهء شيرى آخرين بهرهء دنيوى تو خواهد بود » چنان كه لشكر معاويه او را در جنگ صفين پس از آنكه وى جرعه شيرى نوشيد ، به شهادت رسانيد .
حضرت از مرگ سردمدار خوارج كه سينهاى برآمده چون پستان زن داشت ، خبر داد و او در جنگ نهروان به هلاكت رسيد .
حضرت به زبير فرمود : « تو با على خواهى جنگيد و به او ظلم خواهى كرد » چنان كه در واقعه جمل بر امام خروج كرد .
همچنين از داستان بنى مروان اطلاع داد كه : « چون تعدادشان به سى نفر برسد ، اموال خدا را به ناحق بين خود تقسيم و بندگانش را به زير يوغ خود برده و دينش را با فريب و نيرنگ دستاويز اهداف شوم خود قرار مىدهند »
از جمله اين اخبار ، خبرى است كه حضرت به فرستادگان « كسرى » پادشاه ايران زمين داد چرا كه كسرى لشكرى را مأمور كرد كه به مدينه آمده و زنده يا مردهء پيامبر را براى وى ببرند و وقتى آنها به پيش حضرت رسيدند ايشان خبر قتل كسرى را به دست فرزندش « شيرويه » به آنان داد » .
خبر حضرت از حادثه « حرّه » « 25 » نيز از اخبارى بود كه
هامش
( 25 ) . نام منطقهاى است نزديك مدينه كه لشكر يزيد به سركردگى « مسلم بن عقبه » از آنجا وارد مدينه شد . واقعه از اين قرار بود كه در سال 63 هجرى مردم مدينه ، استاندار يزيد را خلع و با عبد اللّه پسر حنظلهء غسيل الملائكه دست بيعت دادند . بنى اميه كه در مدينه از هزار نفر بيشتر نبودند . در منزل مروان بن حكم گردآمدند و طىّ نامهاى از يزيد كمك خواستند . يزيد مسلم را با لشكرى 20 هزار نفرى