به ميراث يافته همواره همچنان انباشته خواهد ماند ، و چندان كه از آن برگيرد و به جاى آن ننهند همچنان معمور خواهد بود ، و هيچ خيرانديشى نبود و يا جرأت نداشت كه به او بگويد خالى كردن خزانه بسى آسانتر از انباشتن آنست .
وقتى سختى به غايت ، و مشقت و عسرت به نهايت رسيد مادر پادشاه كه فرزانه و به حكومت سزاوارتر بود مشفقانه ، و از سر حسن نيّت به پسرش گفت براى ترميم وضع خزانه در اين كار نظارت كند . آن گاه امور مربوط به خزانه و درآمد و خرج را زير نظر خويش گرفت . از اين رو وضع به گونهء ديگر شد . از بذل و بخششهاى بىجا و نارواى شاه جلوگيرى كرد . سخاوت به خسّت بدل گشت . حتى آنان كه مستحقّ جود و انفاق بودند از حقّ خويش محروم شدند . در اين حال وضع پادشاه همانند سيلى جوشان و خروشان بود كه زمانى چند طغيان كند ، سراسر زمينهاى گذرگاه خود را فراگيرد و غرق كند ، و زمانى بعد از جريان بازايستد و بخشكد و بخشكاند .
مجموع اين پريشانيها و بىنظميها و آشفتگيها ، خاطرهء دوران شكوفايى و آرامش سلطنت شاه عباس دوم را در دل همه از عالى و دانى زنده كرد ، و ديدهها را به سوى گذشتهاى كه همواره توأم به فعاليّت و نشاط و سور و سرور بود معطوف داشت .
جوابى كه روزى در روزگاران گذشته فرمانده كل قوا به شاه داد بيانگر افكار و احساسات عموم مردمان بود . توضيح اين كه وقتى شاه در خلوت به او گفت : على قلى - خان ، مىدانى چه كسانى از مرگ پدرم شادمان شدهاند ؟ اگر من اين سگان پليد را بشناسم ، شكم آنان را به دست خودم پاره مىكنم .
على قلى خان با جرأت و شهامتى كه سرشته به وجودش بود بىرودربايستى ، جدّى و قاطعانه جواب داد : بهتر است اعليحضرت از اين نيّت درگذرند زيرا جز من و شما كه هر دو از زندان رهايى يافتهايم و شادمانيم همه از اين حادثه جانگزاى غمگين و گريان گشتهاند . از پس مرگ شاه تو سلطنت يافتهاى و من فرمانده كلّ قوا شدهام .
در سال نو نيز سلامت پادشاه دچار اختلال بود . غالبا به بحرانهاى شديد گرفتار مىشد ، و بعضى هفتهها به سبب كسالت مداوم از حرمسرا بيرون نمىآمد ، و برخى اوقات براى اين كه خويش را بنمايد ، هنگام شب از اندرون خارج مىگرديد ، و پس از مدت كوتاهى اسب سوارى بازمىگشت . ساعاتى كه اسب مىراند به نشان بيمارى و دردمندى دستمال گردنى را سه چهار بار دور گردنش مىپيچيد . با وجود اين روزى از خوشگذرانى و عشرتجويى بازنمىايستاد . غالبا خود و زنانش براى
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1717
مساهمون: ژان شاردن
ص١٧١٧