Skip to main content

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — Page 1150

Contributors:

P.1150

فصل دوم روش حكومت

از زمانى كه شاهنشاهى ايران بر اثر حملهء تازيان سقوط كرد تا دوران پادشاهى شاه عباس كبير كه فاصله‌اى به مدت نه قرن در ميان است سرزمين ايران همواره ناآرام و گرفتار ستيز و آويز بوده است . هر چندگاه يك بار پادشاهى مىرفت و سلطنت به ديگرى مىپرداخت . هنگامى كه شاه عباس بر اريكهء پادشاهى برآمد ، اوضاع ايران سخت آشفته و نابسامان بود . كشور تقريبا به بيست قسمت كوچك تقسيم شده بود و بر هر قسمت كسى حكومت مىكرد . آنان غالبا با هم در جنگ بودند ، گفتى كشورى بيگانه به پيكار كشورى ديگر برخاسته است . با اين وجود رفتار اغلب پادشاهان محلى عادلانه بود ، و خودكامه و دژم‌خوى و بىآزرم نبودند . سران سپاه به ميل خود آنان را چون مهره‌هاى شطرنج جا به جا مىكردند يا مىكشتند ، چنان كه در امپراتورى عثمانى چنين مىكنند . اما شاه عباس كبير تصميم كرد به اين وضع آشفته پايان بخشد ، و كشور را به نظم درآورد . از اين رو به بهانه برانداختن ملوك الطوايفى و ايجاد مركزيت دست به كار ايجاد قوهء قهريه شد . مقدمة سازمان نظامى قديم را بر همزد ، و همزمان با آن زندگى خانواده‌هاى كهن را متلاشى ساخت . غالب اين خانواده‌هاى قديمى و معتبر از قورچيان بودند كه به دليرى و بىباكى و جنگاورى شهرت داشتند . براى حفظ جان و موقع خود همواره متحد و هوادار يكديگر بودند ، و چندان در دربار نفوذ داشتند كه در حقيقت كشور به دست آنان اداره مىشد . شاه عباس براى وصول به هدف خويش عدّهء بسيارى از گرجيان و ايبريان را كه در اقصى نقاط شمالى ايران ساكن بودند نزد خويش خواند و آنان را در دربار و سپاه خود مناصب مناسب داد . همچنين گروه زيادى از مسيحيان را كه در سرزمينهاى