كه در نظر بيننده جلوه مىكند . به عبارت ديگر موقعيّت خاص اين كوه چون پردهء نقاشى زيبايى است كه برحسب طرز نگريستن بيننده به صورتهاى مختلف جلوهگرى مىكند . رنگ كوه طلسم تيرهء مايل به سياهى ، و بسان موادّ مذابى است كه پس از فوران از كوه آتشفشانى منجمد شده باشد . اگر كسى از نزديك به آن بنگرد حفرهها و بريدگيها و انحرافاتى مىبيند كه چنين مىنمايد به دست مردمانى در وجود آمده است . من از بسيار كسان شنيدهام كه كوه طلسم از جمله كوههاى آتشفشان مىباشد ، اما هيچ كس را نيافتهام كه آتشفشانى آن را ديده يا شنيده باشد . از جمله خرافات منتشر ميان مردم اين است كه هركس بكوشد از اين كوه بالا برود همچنان كه انسان در آب فرو مىرود ، خاك او را مىبلعد و ناپيدا مىشود .
حكايت مىكنند روزى شاه عباس بزرگ به يكى از خدمتگرانش دستور داد كه بالاى كوه برود . او فانوس بزرگ افروختهاى را روى دوشش بست ، و شروع به بالا رفتن كرد ، اما ديرى نگذشت كه چراغ خاموش ، و نوكر ناپيدا شد .
هنگامى كه كاروانها رو به قم پيش مىروند اين كوه را در طرف چپ مىبينند .
وقتى به قم نزديك مىشديم در هر طرف و هرجا مسجدهاى كوچك و مقبرههايى كه مدفن نبيرههاى حضرت على بود مشاهده مىشد . مردم ايران نوادهها و نبيرههاى اين خليفه را امامزاده مىنامند كه به مثابهء حواريون حضرت مسيح مىباشند .
در سراسر ايران عدهء زيادى امامزاده مدفونند ، و همه در نظر ايرانيان مقدس مىباشند .
در قم و ديهها و آباديهاى مجاور آن افزون بر چهارصد امامزاده وجود دارد .
ساعت ده شب به اين شهر وارد شديم ، و در همان وقت حادثهء بسيار بدى براى من اتفاق افتاد . توضيح اين كه وقتى جلو در كاروانسرا از اسبم فرود آمدم و زمام آن را به دستم گرفتم تا نوكرم بيايد و آن را بگيرد تنهام به دم اسبى كه برابر ايستاده بود و در تاريكى شب آن را نديده بودم ، خورد . آن اسب ترسيد و رميد ، و با دوپاى خود لگد به شكمم زد . اگر اندكى دور تر بودم بىگمان از ضربت لگدش جان مىباختم ، يا به سختى آسيب مىديدم . اما سر و گردن اسبم ميان من و اسب لگدزن حائل شد ، و از شدت ضربتش آنقدر كاست كه بر زمين نيفتادم ؛ اما تا يك ربع ساعت به دشوارى و سختى نفس مىكشيدم . لطف و عنايت خداى بزرگ كه هميشه و در همهء تنگناها و پيشآمدهاى پرخطر شامل حالم بوده مرا از اين مهلكه نجات بخشيد . امّا شش هفته
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 519
مساهمون: ژان شاردن
ص٥١٩