به على عليه السّلام آمده است : اى على ! خداوند بهشت را بر هر دشنام دهندهء زشت گفتار كه باكى ندارد كه چه مىگويد و چه در بارهاش گفته مىشود حرام ساخته است ، اى على ! خوشا به حال كسى كه عمرش طولانى و كردارش نيكو باشد .
691 - امام صادق عليه السّلام فرمود : حيا از ايمان است و ايمان در بهشت است و زشت گفتارى از ستمكارى است و ستمكارى جايگاهش آتش است .
73 - باب تحريم بدون اطلاع نسبت زنا دادن حتّى به مشرك
692 - عمر بن نعمان جعفى گويد : امام صادق عليه السّلام دوستى داشت كه همواره در كنار حضرت بود و از ايشان جدايى نمىكرد روزى به غلام خود گفت : اى زنا زاده كجا بودى ؟ امام صادق عليه السّلام دستش را بالا برد و محكم به پيشانى خود كوبيد سپس فرمود : سبحان اللَّه ! آيا به مادر او نسبت زنا مىدهى ؟ من معتقد بودم كه تو داراى ورع و پرهيزكارى هستى ولى اكنون پرهيزكارى در تو نيست . عرض كرد : فدايت گردم ، مادر اين غلام اهل سند و مشرك بوده . حضرت فرمود : آيا نمىدانى كه هر امّتى براى خود نكاحى دارد ؟ از من دور شو . - راوى گويد : - من ديگر آن مرد را همراه حضرت نديدم تا اينكه مرگ بين او و حضرت جدايى افكند .
693 - راوى گويد : در روايت ديگرى آمده است كه : همانا براى هر امّتى نكاحى هست كه به وسيلهء آن از زنا محفوظ مىشوند .
694 - ابى حمزه گويد : به امام باقر عليه السّلام عرض كردم كه : برخى از اصحاب ما افترا مىزنند و به مخالفين خود نسبت زنا مىدهند [ آيا اين كار سزاوار است ؟ ] حضرت فرمود : نيكوتر اين است كه از دادن نسبت بد به آنان دست بكشند - سپس فرمود : - اى ابا حمزه ! به خدا سوگند كه اين مردم همگى [ در واقع ] فرزندان فحشا هستند به جز شيعيان ما « 1 » - سپس فرمود : - ما اصحاب خمس هستيم و آن را بر همهء مردم بجز شيعيانمان حرام كردهايم .
695 - ابى بكر حضرمى گويد : از امام صادق عليه السّلام پرسيدم : مردى بر مردى از جاهليّت عرب افترا مىزند [ حكمش چيست ؟ ] حضرت فرمود : بايد به آن افترا زننده حدّ زده شود . عرض كردم : آيا بايد حدّ زده شود ؟ فرمود : آرى . به راستى كه اين كار او باعث عيب نمودن بر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله مىشود .
هامش
( 1 ) - بر فرض صحت سند اين حديث ، توضيح اين حديث اين است كه : در جنگهايى كه بين مسلمين و غير مسلمين در مىگرفت غنائمى به دست مسلمين مىافتاد كه از جملهء آن غنائم اسيران و كنيزان بودند كه بايد خمس آنان به ائمه عليهم السّلام پرداخت مىگرديد ولى بسيارى از مسلمين بدون پرداخت خمس ، آنان را مورد تملك و تصرّف قرار مىدادند و از آنان كودكانى متولد مىگرديد و اين حديث نظر به چنين كودكانى دارد بنا بر اين « ال » در النّاس ال عهد مىباشد .