يافته ، بهمانند فرودگاههايى كه براى ماه تمام در آسمان وجود دارد . « 1 »
سوم - حلبى گويد : صاحب قصيدهى همزيهى ( بوصيرى ) به شرافت اين نسبت اشارهكرده آنجا كه گويد : و بدا للوجود منك كريم . . . ( تا آخر بيتهايى كه پيشتر نقل شد ) .
توضيح بيتها اين است : براى اين جهان از سوى تو كريم و بزرگوارى آشكار شد يعنى جامع همهى صفات كماليه . و اين جمله در رديف جملاتى است به مانند اين كه مىگوييم : لى من فلان صديق حميم . اين بزرگوارى كه آشكار شده است ، از پدرى بزرگوار و سالم از نقائص دوران جاهليّت به وجود آمده است . پدران شامل مادران نيز مىشود . همگى بزرگ و بزرگوار بودهاند ، يعنى از نقائص جاهليّت ، سالم و بىعيب و آفت بودهاند . اينان ، ازهر چهكه دراسلام نقايص وعيوب دوران جاهليّت به حساب مىآمد برى وبركناربودهاند ، اين حسب ونسبى استكه بزرگترازآن وجودنداشته است .
ماوردى در كتاب اعلام النبوّة گويد : هر گاه حال نسب آن حضرت را بررسى كنى و طهارت مولدش را بشناسى ، مىفهمى كه وى سلاله و نتيجهى پدران بزرگوارى است كه در بين آنان ، افراد فرومايهاى وجود نداشته بلكه همگى آقايان و بزرگواران و پيشوايان بودهاند . شرافت نسب و طهارت مولد ، از شروط پيامبرى است . اين است گفتار ماوردى .
و از كلمات عمويش حضرت ابوطالب در شأن او اين اشعار است :
اذا اجتمعت يوماً قريش لمفخر * فعبد مناف سرّها و صميمها
- هرگاه روزى قريش براى بيان مفاخر خود جمع شوند ، عبد مناف مغز و باطن آن مفاخر است .
و ان حصلت انساب عبد منافها * ففى هاشم اشرافها و قديمها
- و اگر انساب عبد منافش به دست آيد ، در هاشم اشراف و بزرگان و سابقهدارتر آن وجود دارد .
و ان فخرت يوما فان محمّدا * هو المصطفى من سرّها و كريمها
- و اگر روزبخواهد مباهات كند ، پس محمّد برگزيدهاى ازباطن و اصل آن وبزرگوارترين آنان است .
هامش
( 1 ) . المقامات .