با مشاركتى كه در عبارت دهلوى آمده تفاوت بسيارى دارد .
بدين جهت مىبايست رواياتى را كه لفظ « نصف » در آنها نيامده ، بر اين معنى حمل كنيم . آن رواياتى كه كلمه « جزء » را آورده ، از اينكه بر معناى نصف حمل شود مشكلى ندارد . بلكه معناى متبادر از كلمهى « جزئين » همان دو جزء متساوى است .
بعلاوه بر فرض كه بپذيريم كه نور آن حضرت از نور رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كمتر است ، باز هم افضليّت آن حضرت را از ديگر مخلوقات ثابت مىكند ، تا چه رسد به كسانى كه پيش از اظهار اسلام ، كافر بوده و از آن نور محروم بودند ؟ !
2 - دهلوى گويد :
پس بر آن كس كه مدّعى خلافت و امامت بلافصل است ، لازم است كه به گونهاى اين ملازمه را اثبات كند كه قابل منع نباشد .
درپاسخ مىگويم : مابه توفيقالاهى اين مطلب رابهگونهاى اثبات كردهايمكه هيچ شكّ وترديدى درآن راه ندارد ؛ زيرا تساوىِ نور وصى بانور نبى وتقدّم بر ديگران ، دليلى روشن بر خلافت بلافصل است . انكار و عدم پذيرش اين مطلب ، جز از ياوهسرايان و معاندان فرومايه برنمىخيزد و غبار گردى بر چهرهى تابناك اين نور درخشنده نمىنشاند . پس كسى منكر اين حقيقت نيست جز افرادى كه هيچگاه نخواستهاند به پژوهش در لابلاى آثار و تحقيقات بپردازند و هرگز به تصريحات استوانههاى بزرگوار از اهل علم ، ديدهاى ندوخته و در ژرفاى درياى نوشتههاى انديشمندان فرو نرفتهاند .
3 - دهلوى گويد : آسانتر از اثبات اين مطلب ، خرط القتاد است . « 1 »
در پاسخ مىگويم : خرط القتاد را آسانتر از اثبات اين انديشه استوار و عقيدهى صحيح و روشن دانستن ، جز از افراد معاند و لجباز و كجانديش صادر نمىشود . افرادى
هامش
( 1 ) . خرط القتاد / خرط ، دست كشيدن وتراشكارى ، قتاد ، درخت پرخار . اصطلاح « دونه خرط القتاد » يعنى اين كه آسانتر از آن ، دست كشيدن و تراشيدن درخت پرخار است . ضربالمثلى است براى مشكل بودن يك كار . ( مترجم )