حديثى روايت شد كه با آن مخالفتى نداشت ، بر ارزش حديث پيامبر چيزى نمىافزايد و حديث آنحضرت از آن بىنياز است .
شافعى بعد از تثبيت و تقرير اين قاعده يادآورى مىكند كه « مالك » در همه جا اين قاعده را رعايت نكرده است . وى نمونههايى از مواردى را كه مالك ، اخبار صحيحه را به خاطر گفتار يكى از صحابه و يا يكى از تابعين و يا به نظر خودش ترك كرده ، مىآورد و بعد مواردى را ذكر مىكند كه وى گفتار صحابه را به خاطر راى برخى از تابعين و يا راى خودش ترك گفته است . و چه بسا در مسألهاى ادّعاى اجماع مىكند ، حال آنكه مورد اختلاف است .
بعد شافعى بيان مىكند كه وى مدّعى است كه اجماع اهل مدينه حجّت است و اين گفتارى ضعيف و بىپايه است و در اين باب نمونههايى مىآورد .
مثال اوّل : مالك گويد : همهى مردم بر اين مطلب اجماع دارند كه سجدههاى قرآن يازده تا است و در كتاب « مفصل » چيزى از آنها نيست . شافعى مىافزايد : از ابوهريره روايت شده است كه وى در سورهى : « إذا السماء انشقت » به سجده مىافتاد .
و عمربنخطاب در سورهى : « و النجم إذا هوى » سجده كردهاند . در كتاب « المفصل » سجدههايى از پيامبر اكرم صلّىاللَّهعليهو [ آله ] وسلّم و از عمر و از ابوهريره مىبينيم . كاش مىدانستم كه آن مردمى كه اجماع كردهاند كه در كتاب « المفصل » چيزى از اينها ذكر نشده ، چه كسانى هستند . آنگاه يادآور مىشود كه اكثر فقيهان معتقدند كه در كتاب « المفصل » سجدههايى ذكر شده است .
مثال دوم : مالك مىپندارد كه مردم اجماع كردهاند كه در سورهى « حج » فقط يك سجده آمده است ، در حالى كه از عمر و پسرش روايت مىكند كه آنان دو جاى سوره حج سجده مىكردند .
شافعى مىافزايد : اى كاش مىدانستم اين اجماعكنندگان كه نامشان برده نشده ، كيانند كه ما آنان را نمىشناسيم در حالى كه خداوند ، به هيچكس تكليف نكرده كه دينش را از كسى بگيرد كه نمىشناسد .
مثال سوم : روايتى كه مالك به ما خبر داد از ابوالزبير از عطاءبنابىرباح كه از
خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى) — صفحة 164
مساهمون: افتخار زاده
ص١٦٤