( يعنى روح بدون بدن ) پيش از آنكه آسمانهايم و زمينم و عرشم و دريايم را بيافرينم . آن نور پيوسته مرا تهليل و تمجيد مىكرد . سپس روح شما را جمع كردم و يكى قرار دادم . آن نيز مرا تمجيد و تسبيح و تهليل مىكرد . بعد آن را به دو بخش تقسيم كردم و آن دو را نيز به دو نيم كردم ، در نتيجه چهار تا شد : يكى محمّد ، يكى على و دو تا هم حسن و حسين . بعداً خداوند فاطمه را ، از نورى آفريد كه در آغاز آن به صورت يك روح بدون بدن خلق كرده بود . بعد دست خود را بر ما كشيد . نورش در بين ما درخشيد و نورافشاند . » « 1 »
د . به سندش از مفضّلبنعمر از حضرت صادق عليه السلام روايت كند كه گفت : به حضرت صادق عليه السلام عرض كردم : در آنهنگام كه شما در عالم اظلّه بوديد ، به چه صورتى در آنجا بوديد ؟ حضرت فرمود :
« اى مفضّل ! در پيشگاه خداوندگارمان بوديم ، در حالى كه غير از ما هيچكسى نزد او نبود ، در سايهبانى سبز . او را تسبيح و تقديس و تهليل و تمجيد مىكرديم . هيچ فرشتهاى و هيچ موجودى صاحب روح غير از ما نبود ، تا اينكه خداوند آفرينش موجودات را آغاز كرد . هر آنچه از فرشته و غير فرشته خواست و هرگونه خواست ، آفريد و آنگاه علم آن را به ما واگذاشت . » « 2 »
ه . به سندش از محمّدبنسنان نقل كند كه گويد : در خدمت حضرت جواد عليه السلام بودم . سخن از اختلاف عقيدهى شيعيان به ميان آمد . فرمود :
« اى محمّد ! به راستى خداوند تبارك و تعالى ، پيوسته در يكتايى و وحدانيّت خود به سر مىبرد ، سپس محمّد و على و فاطمه را آفريد . آنان هزار سال در اين حالت بودند تا اينكه موجودات را آفريد . آنان را بر آفرينش موجودات شاهد و گواه گرفت و فرمانبردارى از آنان را بر موجودات واجب و لازم كرد و امور خلق را به دست آنان سپرد ، آنان هر آن چه را كه خواستند ، حلال و هرچه را كه خواستند ، حرام مىكنند . البتّه هرگز جز آنچه را كه خداوند تبارك و تعالى مىخواهد ، چيزى نمىخواهند .
اى محمّد ! اين است آن ديانتى كه هر كس از آن جلو افتد ، تجاوز كرده و
هامش
( 1 ) . همان .
( 2 ) . كافى 1 : 441 .