[ وصاياى پيامبر اسلام در جمع خاندان و خواص اصحاب ]
( مصدر روايت : پيامبر اسلام صلى اللَّه عليه و آله و سلّم .
* راوى : سليم از عبد اللَّه بن عباس .
* زمان حادثه : دوشنبه 28 صفر سال 11 هجرى .
* مكان : مدينه ، خانهء پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلّم .
* موضوع : وصاياى پيامبر اسلام و امامت على و آل .
2 * وصاياى پيامبر اسلام در جمع خاندان و خواص اصحاب .
* مبانى امامت على و آل و اشارهاى به سرنوشت نهضت اسلام . )
* متن :
سليم گفت : به عبد اللَّه بن عباس كه جابر بن عبد اللَّه انصارى در كنارش نشسته بود گفتم : هنگام مرگ رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم تو حاضر بودى ؟ گفت : « آرى ! آنك كه بيمارى حضرتش شدت يافت فرزندان عبد المطلب را از زن و مرد ، پير و جوان ، بالغ و عاقل ، همه را جمع كرد . همهشان آمدند و بيگانهاى با آنان نبود جز زبير كه خودش را از طريق صفيّه « 1 » جزء خاندان عبد المطلب مىدانست و عمر بن ابى سلمه « 2 » و اسامة بن زيد » . ابن عباس گفت : « اين سه نفر از ما اهل بيت هستند » ، و گفت : « اسامه غلام ما و از ما است ؛ رسول خدا او را به فرماندهى سپاهى گمارده و برايش پرچمى بسته بود ، در آن سپاه ابو بكر و عمر هم بودند ، هر دوشان به اعتراض گفتند : جوانكى برده را بر ما گمارده است ! اسامه از رسول خدا اجازه خواست تا با حضرتش وداع كند ، و اين مصادف بود با اجتماع بنى هاشم در خانهء رسول خدا ، او هم با آنان وارد شد .
هامش
( 1 ) صفيّه دختر عبد المطلب ، خواهر حمزه ، پيش از اسلام همسر حارث بن حرب برادر ابو سفيان و بعد همسر عوام بن خويلد ، كه زبير را زائيد . زنى شجاع و مبارز با تصاويرى روشن در تاريخ . در سال 20 ه درگذشت . ن . ك : ابن هشام / السيرة 2 / 143
( 2 ) عمر بن ابى سلمه ، ابو حفص ( 832 ه ) ، از اصحاب رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم ، استاندار امام على عليه السّلام در بحرين ، در نبرد صفين در ركاب حضرتش بود . در مدينه درگذشت .