[ تحليلى از حوادث سقيفه و قتل عثمان . ]
( * مصدر روايت : امام على عليه السّلام .
* راوى : ابان از سليم .
* زمان : سال 40 هجرى ، اندكى پيش از شهادت .
* مكان : كوفه .
* موضوع : دردهاى على عليه السّلام .
* دردهاى على ، تنهايى على .
* جهل و حماقت مردم ، راز سكوت سرخ .
* تحليلى از حوادث دورهء كودتا .
* تحليل قتل عثمان .
* شكوفائى ايمان و اميد ، شكفتگى تشيع .
* شهادت على ؛ مرگ نابهنگام آرمانها . )
* متن :
ابان از سليم نقل كند كه گفت : پيرامون امير مؤمنان عليه السّلام نشسته بوديم ، نزد حضرتش گروهى از اصحاب وى حضور داشتند ، فردى به حضرتش گفت : اى امير مؤمنان ! چه خوب بود كه مردم را به يارى خويش فرا مىخواندى ! حضرتش برخاست و خطبه خواند و فرمود :
بدانيد كه من شما را به يارى خويش خواندم برنخاستيد ، اندرزتان دادم نپذيرفتيد ، شما را فراخواندم گوش نكرديد ، شما حاضرانى چون غايبانيد ، زندگانى چون مردگانيد ، كرانى گوش داريد ، بر شما آيههاى حكمت را مىخوانم و اندرزهاى سودمند و سرشارتان مىدهم و به جهاد با ستمگران بر مىانگيزمتان ، هنوز سخنم به آخر نرسيده مىبينم كه پراكنده شدهايد و دور هم مىنشينيد و با هم شعر مىخوانيد و ضرب المثل مىزنيد و از يك ديگر قيمت خرما و شير را مىپرسيد . مرگتان باد ! از نبرد و آمادگى آن خسته شدهايد و دلهاتان فارغ از ياد نبرد است ، به چرند و پرندها سرگرم گشتهايد ، واى بر شما ! با آنان نبرد كنيد پيش از آنكه با شما بجنگند ، به خدا سوگند ! قومى نبوده و نيست كه در سرزمينش مورد يورش قرار گيرد و خوار و ذليل نشده باشد . به خدا سوگند ! گمان نكنم شما چنين كنيد تا كه آنان چنين كنند !