[ خاطرهاى از گذشته على ع و رسول خدا ص ]
( * مصدر روايت : مقداد .
* راوى : ابان از سليم .
* زمان حادثه : دوران حيات رسول در مدينه .
* مكان : مدينه .
* موضوع : خاطرهاى از گذشته على و رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم * خاطرهاى از دوران نهضت ، روزهاى پر بيم و اميد و ايمان و آرمان ، از على و محمّد ؛ دو خويشاوند شگفت ، دو دوست ، همراز ، همدم ، همدل ، همدرد ، فضايل على از زبان محمد صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم .
* حضور مظاهر نفاق و مهرههاى نفوذى جاهليت شرك در صف نهضت و در ميان ياران محمّد صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم )
متن :
ابان از سليم نقل كند كه گفت : از مقداد خاطرهاى در بارهء على عليه السّلام پرسيدم ، گفت :
با رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم به مسافرت رفته بوديم و اين زمانى بود كه هنوز حضرتش زنانش را به حجاب فرمان نداده بود . على عليه السّلام خادم رسول بود و حضرتش جز او خادمى نداشت . يادم هست كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم تنها يك روانداز داشت . عايشه همراه رسول بود . رسول خدا ميان على و عايشه مىخوابيد و تنها همان روانداز روىشان بود . آنك كه رسول خدا در شب براى نماز برمىخاست با دست خويش لحاف جاى خود را مىفشرد تا به زمين برسد و بدينسان ميان على و عايشه فاصله باشد .
سپس حضرت برمىخاست و نماز مىخواند . شبى على تب كرد كه نمىتوانست بخوابد . رسول خدا پا به پاى بيدارى على بيدار بود . گاه برمىخاست و نماز مىگذارد و گاه بر بالين على مىنشست و دلداريش مىداد و در چهرهاش مىنگريست تا كه صبح شد . وقتى با يارانش نماز صبح گذارد فرمود :
پروردگارا ! على را شفا بخش و سلامت بدار ، او از شدّت تب خواب را از سرم پراند . على خوب شد به گونهاى كه گويى اصلا بيمار نبوده است . سپس رسول خدا