بزرگان دين كه به خواجة نوشتى رسيده است كه " با رافضيان صحبت
نبايد داشتن وبرايشان اعتماد نبايد كردن " پندارى اين سخن به هارون
الرشيد وبه مأمون خليفه نرسيده بود ، تا به مشورت علي بن يقطين وفضل
بن سهل ذو الرياستين چندان اعتماد كرده بودند ، وبه مسترشد خليفه
هم نرسيده بود تا بر قول نوشيروان خالد شيعي كه وزير أو بود اعتماد
كرده بود ، واين خبر پندارى به سلطان ملكشاه نرسيده بود تا دختر خود
خاتون سلقم با سپهبد على شاعى ملك مازندران مىداد ، وبر مجد الملك
قمى اعتماد كرده بود ، وبه سلطان بركيارق نرسيده بود تا بر گفت
ومشورت رئيس أبو إسحاق مشگوى اعتماد كرده بود ، واين خبر علماى
سنت با سلطان سنجر نگفته بودند ، وخيانت كرده بودند ، تا أو بر
شرف الدين بوطاهر مهيسه وزير قمى وبر معين الدين بو نصر كاشى
اعتماد كرده بود ، واين خبر پندارى بنظام الملك بوعلى الحسن بن علي بن
إسحاق نرسيده است كه سر همه سنيان بود تا به شفاعت دختر خود را
به سيد مرتضى قمى مىداد ، ودختر أمير شرف شاه جعفري براي پسرش
أمير عمر مىخواست ، وسلطان محمود از اين سخن بيگانه بوده تا كه
وقتي دختر ملك رئيس صدقه شاعى مىخواست ، ووقتي دختر سلطان
محمود به شاه رستم على شهريار مىداد ، ملك مازندران خلفاء وسلاطين
وامراء وزراء عالم همه جاهل بوده اند بدين خبر ، الا اين مصنف كه
از رافضي به ناصبي گريخته وچنان مىنمايد كه از همه سنيان عالمتر
وفاضلتر ومتعصب تر است ، وهر كس كه اين جواب بخواند بي أمانتي
وى بداند ، وقياس كردن شيعه را در محبت ومودت على مرتضى ( ع )
با جهود آن پندارى مذهب بد خويش فراموش كرده است ، كه به جهودان
ماند كه متابعت سامرى كردند ، وهارون را رها كردند ، ورو به گوساله
آوردند ، تا مجبر بقوم سامرى مانندگى دارد ، ودر اين معنى فصلى
مفرد در آخر كتاب گفته آيد .
ودر صفحه 437 گفته است :
در عهد مرتضاى قم كه بود ، كه بر وى طلب تقدم يا رستى كردن
فهرست منتجب الدين — صفحة 334
مساهمون: منتجب الدين بن بابويه
ص٣٣٤