واز سيدين كبيرين آن جماعت را كه ، انا أطعنا سادتنا وكبرائنا
وأنار الله برهانهما وقبرهما ، از اين نور نار خواسته است .
جواب اين فصل بي أصل وسخن نادرست وبهتان بي برهان .
أولا آن است كه حكايتى خوش است ، كه عجوزى روستائى را
دخترك بناليد ، أو را گفتند آب دخترك را به طبيب شهر بايد برد ،
وحال باز نمود ، عجوز از جهل وخرافت دبه از پوست خر برداشت
واز غايط دختر پاره درو كرد وبه شهر آمد وبه جامع برد ، وبر پير امام
مقرى عرض كرد ، امام به فراست دريافت كه چه افتاده است : گفت :
خاله را چهار گونه سهو افتاده است .
أول آنكه به بيمارستان مىبايست رفت به جامع آمده است
دوم آنكه به طبيب يهودي مىبايست نمود ، به مقرى شافعي نموده
سوم آنكه بول عادت باشد نه غايط
چهارم آنكه در شيشه كنند نه در دبه
پس مصنف نوشتى را نيز چند سهو افتاده است در اين دعوى
أول آنكه على بوالقمران زيدي بود نه معتزلي ، واز معتزلي تا
زيدي مسافتى دور است .
دوم آنكه گفته است كه مجبره را با معتزله در امامت موافقت
است ، نيست كه مخالفتي تمام است ، اگر چه به أول مقر باشند ، اما به آخر
مجبره خلاف كنند ، وخلاف در آخر خلاف باشد در أول ، خاصه در
امامت ، وهمه شيوخ معتزله على را بر بوبكر وعمر تفضيل نهند در
علم ، وسبقت به خلاف مذهب خواجة .
وديگر آنكه خواجة امام سعيد رشيد قدس الله روحه در آن
كتاب اين خبر رد مىكند بو على بوالقمران در فصلى كه أو تشنيع
زده است ، كه امامية بوبكر وعمر را دوست ندارند ، وبد گويند ،
وخواجة امام رشيد رحمة الله عليه مىگويد زيديه ايشان را بد گويند
بدان حجت كه در فلان كتاب بفلان اسناد زيديه روايت كرده اند ، آن
خبر از صادق ( ع ) بر اين وجه واين تأويل كه بيان كرده است ، وهر
فهرست منتجب الدين — صفحة 246
مساهمون: منتجب الدين بن بابويه
ص٢٤٦