Skip to main content

أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — Page 385

Contributors:

P.385
تواتر ( حدّى كه علم‌آور است ) بيرون مىباشد ، و در خاطرم نيست كه من چيزى از اين درگاه خواسته باشم ، ولى آن چيز برايم انجام نگرفته باشد ، الحمد للّه ، و شرح اين مطلب به وقت و فرصت ديگر موكول مىشود . آنگاه مىافزايد : سخن در اينجا بسيار است ، تنها به ذكر يك نمونه ، اكتفا مىكنم : دخترى از همسايگان ما لال بود و نمىتوانست سخن بگويد ، به زيارت قبر مطهّر حضرت رضا عليه السّلام رفت ، در كنار قبر ، مردى خوش چهره را - كه به گمان من حضرت رضا عليه السّلام بود - ديد كه به او گفت : « چرا سخن نمىگوئى ؟ سخن بگو » ، آن دختر همان دم سخن گفت ، و به طور كلّى لالى او بر طرف گرديد ، آنگاه من اين اشعار را گفتم :
يا كليم الرّضا عليه السّلام * و عليك السّلام و الاكرام
كلّمينى عسى اكون كلبيا * لكليم الرّضا عليه السّلام
: « اى دخترى كه حضرت رضا عليه السّلام همسخن او شد ، بر تو باد سلام و احترامات خاصّه ، با من سخن بگو ، تا شايد من همسخن آن كسى شوم كه با حضرت رضا عليه السّلام همسخن گرديد » .

سخن مؤلّف ، شيخ عبّاس قمّى ( ره )

مؤلّف اين كتاب گويد : من در مجاورت خود در مشهد ، به خصوص در تاريخ شوّال سال 1343 ه ق ، كرامات بسيار از درگاه حضرت رضا عليه السّلام مشاهده كرده و يقين به آن نمودم ، آن گونه كه هيچ گونه شكّ و شائبه‌اى به آن راه ندارد ، و اگر در اين باره خواسته باشم مطالبى بنويسم ، از مرز هدف از اين كتاب ، خارج خواهم شد ، و چقدر شيخ بهائى ( ره ) نيكو سروده ، آنجا كه گويد :
و ما بدا من بركات مشهده * فى كلّ يوم امسه مثل غده
و كشفاء العمى و المرضى به * اجابة الدّعاء فى اعتابه
: « و آنچه كه از بركات بارگاه حضرت رضا عليه السّلام در هر روز آشكار گردد ، قطع شدنى نيست و ديروزش مثل فردا است و پيوسته است ، مانند بينا