مقدّمه
در تاريخ دينى جهان اسلام ماجراى بزرگ يگانهاى هست كه ارزشى كلّى و جهانى دارد و اسلام را به مرتبهء بلند مطلق جويى حقيقى مىبرد : ماجراى عارفان كه معمولا آنها را به نام صوفى مىخوانند .
صوفى براى بسيارى از مردم مترادف با خيالپردازى است كه بيرون از واقعيّات و بيرون از خود زندگى مىكند . بكر (
Beeker
) مىنويسد : « براى صوفى حقيقى ، زندگى نوعى رؤياست » « 1 » و به همين سبب است كه اسلام تسنّن كه جوهر خود را تأليف دين و سياست مىداند ، به عنوان اينكه واقع بين است و مىخواهد سالم و دور از هر گونه جريان غير قابل ضبطى باشد ، صوفيان خود را بر كناره نگاه داشته و به آنها به چشم بد گمانى نگريسته است . و اين يكى از مهمترين سوء تعبيرهاى اسلام در ارزيابى فرهنگ خويش است .
صوفيان مسلمان هرگز خيالپرداز نبودهاند ، بلكه اگر كلمهاى باشد كه بر مميّزات آنها دلالت كند و آنها بخواهند كوشش روحانى خود را با آن بيان كنند كلمهء « تحقّق » است كه حتى متضادّ با رؤياست ، چه هم به معنى سعى در وصول به حقيقت است ، و هم به معنى مشغلهء دل براى راه بردن به كنه واقعيّت از طريق برداشتن نقاب از چهرهء توهّمات . هر چند اين سخن ممكن است دربادى نظر موهم تناقض بنمايد ، ولى بايد گفت كه صوفيان احساس آن دارند كه در اسلام به راستى نمايندهء يگانهء انديشهء واقع بينانهاند ، زيرا اين انديشه اساسا كوششى صادقانه براى فهم پذير كردن نوعى تجربهء زندگى است ، زندگى از آن جهت كه حق در آن حضور دارد .
روژه آرنالدز (
RogerArnaldez
) در مقالهاى با عنوان فلج تفكر فلسفى در اسلام
هامش
( 1 ) .Islamstudien، جلد دوم ، ص 369 ، به نقل از : واردنبورگWaardenburg، اسلام در آيينهء غرب (L'Islamdans lemi roirdel'Occident) ، ص 79 .