الف . از تخيّل تا تجربه
پيشتر نوشتيم كه فاصلهاى كه ترمذى را از مقاتل ، در تفسيرهاى قرآنيشان ، جدامىكند همان فاصلهاى است كه تجربهء دينى در درونىكردن موضوعات روحانى قرآن پيموده است . اين فاصله را ، نه با سال بلكه ، با شور درونى ارزيابى بايد كرد . امام جعفر صادق ( ع ) معاصر مقاتل است . با اين همه ، پيوند او با قرآن به گونهاى متفاوت با پيوند اوست . در او ، وجدان اسلامى از عالم تخيل به تجربهء درونى منتقلمىشود ، يا ، بهتر بگوييم ، تجربهء درونى استعارههايى را كه در كنار لفظ قرآن و در نتيجه هنوز بيرون از وجدان ماندهبود به عنوان حقيقت قرآن مىشناسد ، زيرا اين استعارهها ديگر حقيقت لفظ قرآن شدهاست . مقاتل مفسّر ، همانگونه كه استعاره در كنار لفظ جاىمىگيرد ، بيرون از قرآن مىماند ، در حالى كه امام جعفر صادق ( ع ) قرآن را با تجربهء درونى خود ، كه در آن لفظ و استعاره با هم تركيب و تأليف مىشود ، مىخواند . از اين پس ، تفسير نوى پا مىگيرد كه ديگر نه قرائت قرآن ، بلكه قرائت تجربهء درونى در تفسير نوى از قرآن است . اين تغيير ديد ، آشكارا ، در آنچه ما آن را مراجعهء تفسير به تاريخ يا جستجوى « اسباب النّزول » ناميديم ، ملاحظه مىشود . جستجوى « اسباب النزول » در نزد امام صادق ( ع ) ديده نمىشود ، زيرا مراجعه به واقعهء تاريخى جاى خود را به ظهور تاريخى مىدهد كه از اين پس لفظ قرآن به آن مراجعهمىكند . مثلا لشكرهاى ناديدنيى كه پيغمبر را يارى مىكردند ( فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها ، توبه ، 40 ) ديگر ، آن گونه كه مقاتل از آن درمىيابد ،