- وجه ششم ، خاصّ آيهء 5 سورهء مريم كه در آن زكريّا مىگويد : وَ إِنِّي خِفْتُ الْمَوالِيَ مِنْ وَرائِي ( من پس از مرگ خويش از « اولياء » خود بيمناكم ) . بلاشر آن را به «
» ( - خويشاوندانم ) « 8 » ترجمه مىكند و مقاتل به « عصبه » كه به معنى قبيله و طايفه است ؛ - مقاتل ، در بسيارى از آياتى كه اين كلمه در وجه فعلى آن به كار رفته است ، آن را به معنى « ولاية فى الدّين » ، چه ميان غير مسلمانان ( وجه هفتم ) و چه ميان مسلمانان ( وجه هشتم ) ، دريافته است : أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ : آيا نديدهاى كسانى را كه « در دين » با كسانى كه خدا بر آنها خشم گرفتهاست « ولايت داشتند » ( مجادله ، 14 ) ؛ مقاتل مىگويد آنها منافقين بودند كه در دين با يهود و نصارى ولايت داشتند . در اين مورد « ولايت » به معنى يارى يا اتحاد است ، و ليكن مقاتل معنى آن را تصريح نمىكند و در نتيجه معنى چندان وضوحى ندارد . - مقاتل در آيهء پنجم سورهء احزاب : فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آباءَهُمْ فَإِخْوانُكُمْ فِي الدِّينِ وَ مَوالِيكُمْ ، براى كلمهء « موالى » وجه نهمى مىيابد كه آن عبارت است از : « بندهء آزاد شده » ، و ليكن بلاشر حق دارد كه نوشته است « اين لفظ مبهم است » ؛ - و بالأخره ، در وجه دهم ، كلمهء « اولياء » به معنى ناصحان يا مشاوران است : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ ( نساء ، 144 ) ، يعنى به جاى مؤمنان ، كافران را به عنوان ناصح و مشاور براى خود مگيريد . چهار نمونهاى كه آورديم براى نشان دادن روش تفسير به طريق وجوه و نظاير كفايتمىكند : اين روش عبارت است از احصاء دقيق همهء جزئيات معنايى (