و در روايات باب بيست و پنجم از ابواب مستحبات تاجر مناسب با اين بحث هست .
و در روايت هشتم از باب پنجم از ابواب وقوف اين گفته كه : « مادرم سهم خود را از خانهاى به من صدقه داد . من به وى گفتم : قضات اين را صحيح نمىدانند ، بلكه براى آن قرارداد خريد تنظيم كن . . .
پس يكى از وارثان تصميم گرفت مرا سوگند دهد كه من بهاى آن را پرداختهام ، ولى من چيزى نپرداختهام ، نظر شما چيست ؟
امام عليه السلام فرمود : برايش سوگند ياد كن . »
و در روايت دهم از باب دوم از ابواب اقرار اين گفته كه : « مالى كه به تو دادم متعلّق به فلان زن است آن زن مُرد و وارثانش نزد مرد آمدند و گفتند : « متوفاى ما مالى داشت و ما معتقديم كه آن مال تنها نزد توست ، براى ما سوگند ياد كن كه وى چيزى نزد تو ندارد ، آيا براى آنان سوگند ياد كند ؟
امام عليه السلام فرمود : اگر آن زن نزد وى مورد اعتماد است براىشان سوگند ياد كند و اگر مورد اتهام است ، سوگند ياد نكند . »
مىآيد :
در باب بعدى و باب هفدهم ، سى و يكم و چهلم مناسب با اين بحث خواهد آمد .
و در روايت يكم از باب بيست و چهارم از ابواب طلاق اين گفته كه : « اگر مرا به طلاق و عتق سوگند دهند ؟
امام عليه السلام فرمود : براىشان سوگند ياد كن . »
باب 2 استحباب ترجيح غرامت بر سوگند توسط ذىحق و استحباب سوگند ندادن از سوى مدعى به خاطر بزرگداشت خدا
866 - ( 1 ) ابوبصير از امام باقر عليه السلام روايت مىكند كه فرمود : « پدرم همسرى از خوارج داشت - گمان مىكنم فرمود : از بنى حنيفه بود - تا اينكه يكى از دوستدارانش به وى گفت : اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله ! تو همسرى دارى كه از جدت بيزارى مىجويد . آنگاه براى پدرم اتفاق افتاد كه او را طلاق داد . آن زن