باب 4 عدم جواز مصالحه در صورت آگاهى يكى و جهل ديگرى
1487 - ( 1 ) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام و منصور بن حازم از امام صادق عليه السلام روايت مىكنند كه : « دربارهء دو نفر كه هر يك از ديگرى مقدارى مواد خوراكى طلبكار است و مقدار آن را نمىدانند ، از اين رو هر يك به ديگرى مىگويد : آنچه از من نزد توست ، مال تو و آنچه تو نزد من دارى ، مال من . امام عليه السلام فرمود : در صورت رضايت آن دو ، اشكال ندارد . »
حديث منصور ، « و تمايل درونى آنها » را اضافه دارد .
1488 - ( 2 ) منصور بن حازم گويد : « از امام صادق عليه السلام سؤال كردم : دو نفر هريك نزد ديگرى مقدارى مواد خوراكى دارند و هيچيك از آنان مقدار آن را نمىدانند ، از اين رو هر يك از آنان به ديگرى مىگويد : آنچه از من نزد توست ، براى تو و آنچه من از تو طلبكارم ، مال من و به آن راضى مىشوند .
امام عليه السلام فرمود : در صورت رضايت و تمايل درونى آنان ، اشكال ندارد . »
1489 - ( 3 ) حلبى و ديگران از امام صادق عليه السلام روايت مىكنند كه : « دربارهء شخصى كه چيزى بدهكار است و با طلبكار بر سر آن مصالحه مىكند ، امام عليه السلام فرمود : در صورتى كه با رضايت كامل طلبكار باشد ، اشكال ندارد . »
1490 - ( 4 ) على بن حمزه گويد : « به امام موسى بن جعفر عليه السلام گفتم : يك نفر يهودى يا مسيحى چهار هزار درهم از من طلبكار است و مىميرد . آيا براى من جايز است بدون آگاه كردن وارثان او از ميزان بدهى خود ، با آنان مصالحه كنم ؟
امام عليه السلام فرمود : جايز نيست ، تا اينكه آنان را آگاه كنى . »