1402 - ( 3 ) عيص بن قاسم گويد : « از امام صادق عليه السلام سؤال كردم : چه وقت مال دختر يتيم در اختيارش قرار داده مىشود ؟
امام عليه السلام فرمود : هروقت بدانى كه وى مال را نابود و تباه نمىكند .
سؤال كردم : اگر ازدواج كند [ مالش در اختيارش قرار داده مىشود ] ؟
امام عليه السلام فرمود : با ازدواج وى اختيار وصى دربارهء او پايان مىيابد . »
1403 - ( 4 ) اصبغ بن نباته گويد : « امير مؤمنان عليه السلام حكم كرد كه پسربچه تا هنگام رسيدن به مرحلهء درك و تعقل محجور است و حكم كرد كه بدهكار زندانى مىشود ؛ آنگاه اگر تنگدستى و نيازمندى وى ثابت شد ، آزاد مىشود تا مال به دست آورد و بدهىاش را بپردازد و دربارهء بدهكارى كه در پرداخت بدهىاش كوتاهى كرده بود ، حكم كرد كه وى را زندانى كنند ، سپس به وى دستور دهند تا اموالش را ميان طلبكاران به نسبت تقسيم كند و اگر از انجام اين كار خوددارى كرد ، مىفروشد و ميان طلبكاران تقسيم مىكند . »
1404 - ( 5 ) ابو الجارود در تفسير آيهء : « اموالتان را در اختيار سفيهان قرار ندهيد » ، از امام باقر عليه السلام روايت مىكند كه فرمود : « مقصود از سفيهان ، زنان و فرزندان هستند . هرگاه شخصى بداند كه همسر و فرزندش سبكمغز و تباهكنندهء اموال است ، براى وى شايسته نيست كه هر يك از آنان را بر مالش مسلط كند كه خداوند آن را سامانبخش زندگى قرار داده است . »
1405 - ( 6 ) يونس بن يعقوب گويد : « از امام صادق عليه السلام دربارهء اين سخن خداوند سؤال كردم : « اموالتان را در اختيار سفيهان قرار ندهيد ! »
امام عليه السلام فرمود : [ مقصود از سفيه ] كسى است كه به وى اعتماد ندارى . »
1406 - ( 7 ) ابراهيم بن عبدالحميد گويد : « از امام صادق عليه السلام دربارهء اين آيه سؤال كردم : « اموالتان را در اختيار سفيهان قرار ندهيد ! »
امام عليه السلام فرمود : هر شرابخوارى ، سفيه است . »
1407 - ( 8 ) در كتاب دعائم الاسلام روايت مىشود كه : « على عليه السلام خبردار شد كه عبدالله بن جعفر ، بخشى از مال خود را هدر داده است . امام عليه السلام دست او را گرفت ، نزد عثمان آورد و به وى گفت : اين مرد را از تصرف در اموالش ممنوع كن !
عثمان گفت : چگونه مردى را محجور كنم كه با زبير بن عوام شريك است ؟
نويسنده كتاب دعائم الاسلام مىگويد : من براى اين سخن عثمان توجيه صحيح و حقى نمىيابم . براى ما روايت شده كه عثمان از زمين شوره زارى عبور كرد كه عبدالله بن جعفر آن را شصت هزار درهم خريده بود . عثمان گفت : من خوشحال نمىشوم كه اين زمين در مقابل اين كفشهايم مال من باشد ! سپس با على عليه السلام ديدار كرد و به وى گفت : چرا دست برادرزادهات را نمىگيرى و او را از تصرف در اموالش ممنوع نمىكنى ؟ او زمين شورهزارى را به شصت هزار درهم خريده است كه من خوشحال نمىشوم آن زمين در مقابل اين كفشها مال من باشد . عثمان در اينجا به على عليه السلام
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 847
مساهمون: السيد البروجردي
ص٨٤٧