1230 - ( 3 ) ابراهيم بن عثمان گويد : « به امام صادق عليه السلام گفتم : من از شخصى مقدارى درهم طلبكارم و خانهاش در برابر آن در گِروى من است . مىخواهم آن را بفروشم .
امام عليه السلام فرمود : پناه بر خدا ، از اينكه او را از زير سقفى كه بر سرش سايه افكنده بيرون كنى ! »
1231 - ( 4 ) ذريح محاربى از امام صادق عليه السلام روايت مىكند كه فرمود : « انسان را به خاطر بدهكارى از زادگاهش بيرون نمىكنند . »
1232 - ( 5 ) ابراهيم بن هاشم روايت مىكند كه : « محمد بن ابىعمير پارچهفروش بود ولى اموالش را از دست داد و فقير شد . در همين اوضاع ، وى ده هزار درهم از شخصى طلبكار بود . بدهكار براى پرداخت بدهىاش خانهء مسكونىاش را به ده هزار درهم فروخت و آن را درِ خانهء محمد بن ابىعمير آورد . محمد از خانه بيرون آمد و گفت : اين چيست ؟
آن مرد گفت : مالى كه از من طلبكارى .
محمد پرسيد : آيا آن را به ارث بردهاى ؟
آن مرد گفت : نه .
محمد پرسيد : كسى آن را به تو بخشيده است ؟
آن مرد گفت : نه .
محمد پرسيد : آيا آن بهاى مزرعهاى است كه فروختهاى ؟
آن مرد گفت : نه .
محمد پرسيد : پس آن را از كجا آوردهاى ؟
آن مرد گفت : خانهء مسكونىام را فروختم تا بدهىام را بپردازم .
محمد بن ابى عمير گفت : ذريح محاربى از امام صادق عليه السلام براى من روايت كرد كه فرمود : انسان را به خاطر بدهى از زادگاهش بيرون نمىكنند . آن را بردار من نيازى بدان ندارم . به خدا سوگند ! من اكنون نيازمند يك درهم هستم ، ولى از اين مال حتى يك درهم را وارد خانهام نمىكنم . »
در حديث ديگرى آمده است : « محمد بن ابى عمير هفده سال زندانى شد و اموالش را از دست داد . . . » ادامهء اين حديث ، همانند حديث پيشين است .
1233 - ( 6 ) بريد عجلى گويد : « به امام صادق عليه السلام گفتم : من به يتيمان بدهكارم و مىترسم كه اگر مزرعهام را بفروشم ، دستخالى بمانم .
امام عليه السلام فرمود : مزرعهات را نفروش بلكه بخشى از آن را بپرداز و بخشى را نگهدار . »
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 749
مساهمون: السيد البروجردي
ص٧٤٩