737 - ( 15 ) سعيد بن يسار گويد : « از امام صادق عليه السلام دربارهء معاملهء يك شتر به دو شتر به صورت نقد و نسيه سوال كردم . امام عليه السلام فرمود : اشكال ندارد . سپس فرمود : بر روى نسيه خط بكش . »
738 - ( 16 ) در كتاب المقنع آمده است : « و بدان كه ربا تنها در كالاهاى پيمانهاى و وزنكردنى است . پس معاملهء يك شتر به دو شتر يا يك گاو به دو گاو يا يك لباس به دو لباس و كالاهاى آن از كالاهاى غير پيمانهاى و وزنكردنى ، اشكال ندارد . »
739 - ( 17 ) در كتاب دعائم الاسلام روايت مىشود كه : « على عليه السلام در ربذه يك شتر را به چهار شتر با ضمانت فروخت و شترى به نام « عصيفير » را به بيست شتر به صورت نسيه و مدت دار فروخت . »
740 - ( 18 ) در همان كتاب روايت مىشود كه از امام صادق عليه السلام سوال شد : « ماهىها تقسيم مىشوند و بر اساس حدس و گمان - بدون پيمانه و وزن كردن - فروخته مىشوند .
[ آيا اين جايز است ؟ ] و امام عليه السلام آن را اجازه فرمود .
و اجازه فرمود گندم در برابر آب تا مدت معينى معامله شود و سوال شد : آيا معاملهء گندم به كالاهاى ديگر مانند عسل جايز است ؟ امام عليه السلام فرمود : شايسته نيست .
و معامله آرد را با نان به طور مساوى به صورت نقد و دست به دست اجازه فرمود و معاملهء سركه را با سركه به همين صورت اجازه فرمود - هر چند از اجناس و گونههاى متفاوت باشد - و معاملهء مربا با عسل را نيز به همين صورت اجازه فرمود . »
741 - ( 19 ) ابن مسكان روايت مىكند كه از امام صادق عليه السلام سوال شد : « شخصى به ديگرى مىگويد : اسبم را با اسب تو معامله مىكنم و فلان مقدار اضافه مىدهم .
امام عليه السلام فرمود : شايسته ( و جايز ) نيست . بلكه بگويد : اسبت را به فلان مبلغ به من بده و اسبم را به فلان مبلغ به تو مىدهم . »
مرحوم شيخ طوسى قدس سره مىفرمايد : « توجيه اين حديث اين است كه آن را بر احتياط حمل كنيم ؛ زيرا بهتر و موافق با احتياط است كه هر يك از دو اسب به طور مستقل قيمت شوند و بر اساس قيمت آنها معامله انجام شود . هرچند به آن صورت نيز ممنوع نيست . »
742 - ( 20 ) اسماعيل بن فضل گويد : « از امام صادق عليه السلام سوال كردم : شخصى به ديگرى مىگويد :
گوسفندان و شترانت را به من بسپار . وقتى كه زاييدند ، بچههاى آن را - هرطور كه بخواهى ، مادهها را با نر يا نرها را با ماده - عوض مىكنم .
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 459
مساهمون: السيد البروجردي
ص٤٥٩