1564 - 46812 - ( 25 ) سارقى را نزد اميرالمؤمنين عليه السلام آوردند . حضرت دست وى را بريد . مجددا او را آوردند . حضرت پاى چپش را بريد . پس از آن براى بار سوم آوردند . حضرت فرمود : « من از پروردگارم شرم مىكنم كه براى او دستى باقى نگذارم تا با آن بخورد و بياشامد و خودش را پاك كند و پايى كه بر آن راه رود ؛ لذا او را تازيانه زدند و به زندان سپردند و از بيتالمال براى او خرج كردند » .
1565 - 46813 - ( 26 ) سارقى را نزد اميرالمؤمنين عليه السلام آوردند . حضرت دست راست او را قطع كرد . بار ديگر كه سرقت كرد ، او را نزد حضرت آوردند . حضرت پاى چپش را قطع كرد و فرمود : « من از خداوند متعال شرم مىكنم كه براى او دستى باقى نگذارم تا با آن بخورد و خودش را پاك سازد و حضرت افزود كه :
رسول خدا صلى الله عليه و آله چيزى بيش از قطع يك دست و يك پا نداشت و پيوسته هر زمان كه سارق را در مرحلهء سوم و پس از آن كه دست و پايش در دو مرحله قطع شده بود نزد امام على عليه السلام مىآوردند ، حضرت او را در زندان براى هميشه زندانى و از بيتالمال مسلمانان براى او هزينه مىكرد ؛ ولى اگر در زندان هم سرقت مىكرد ، او را مىكشت » .
1566 - 46814 - ( 27 ) محمد بن عبدالله بن هلال از پدرش [ عبدالله بن هلال ] روايت مىكند كه پدرش گويد : « به امام صادق عليه السلام گفتم : دربارهء سارق به من بگوييد كه چرا دست راست و پاى چپش قطع مىشود و دست چپ و پاى راستش قطع نمىشود ؟ حضرت فرمود : چه سؤال خوبى كردى ! اگر دست راست و پاى راستش قطع شود ، به سمت چپ مىافتد و نمىتواند برخيزد ولى اگر دست راست و پاى چپش قطع شود ، تعادلش حفظ مىشود و راست مىايستد . پرسيدم : فدايت گردم ! چگونه مىايستد با اين كه پاى او قطع شده است ؟ حضرت فرمود : قطع از موضعى نيست كه تو خيال مىكنى . پا از كعب بريده مىشود و آن مقدار از پايش برايش مىماند كه بر آن بتواند بايستد و نماز بخواند و بندگى خدا كند . به امام گفتم : دست از كجا قطع مىشود ؟ حضرت فرمود : چهار انگشت بريده مىشود و ابهام برايش مىماند تا در نماز بر آن تكيه كند و چهرهاش را براى نماز با آن بشويد » . در كتاب كافى و تهذيب اين افزودگى آمده است كه : « پرسيدم : كسى كه اين قطع از مچ را [ كه معمول است ] اولين بار انجام داد ، كيست ؟ حضرت فرمود : عثمان بن عفان بود كه اين شكل از قطع را براى معاويه خوب جلوه داد » .
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 923
مساهمون: السيد البروجردي
ص٩٢٣