تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 615

مساهمون:

ص٦١٥
وى را سنگسار نمىكند ، تا آن كه چهار شاهد بر وى گواهى دهد و آن زمان كه چهار شاهد شهادت دهد ، او را صد تازيانه به عنوان حدّ مىزند و سپس وى را سنگسار مىكند » . و در روايت دوم از باب نهم ، اين گفته كه : « اى اميرالمؤمنين ، به من مهلت دهيد تا دو ركعت نماز بخوانم . آن‌گاه امام وى را در چاله‌اش قرار داد [ تا آنجا كه ] تنها اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين عليه السلام ماندند . حضرت سنگ برداشت و سه تكبير گفت و آن‌گاه وى را با سه سنگ كه در هر سنگى سه تكبير مىگفت ، زد و سپس امام حسن عليه السلام مانند اميرالمؤمنين عليه السلام پرتاب كرد و پس از آن امام حسين عليه السلام ، تا آن مرد مُرد و اميرالمؤمنين عليه السلام او را بيرون آورد و دستور داد تا قبرى برايش كنده شود و حضرت بر وى نماز گزارد و او را دفن كرد . به امام گفته شد كه : اى اميرالمؤمنين ، چرا او را غسل نمىدهى ؟ حضرت فرمود : او با چيزى غسل كرد كه تا روز قيامت پاك است . او بر كار بزرگى شكيبايى ورزيد » . و در روايت چهار ، اين گفته كه : « براى بار چهارم اقرار كرد . آن‌گاه رسول خدا صلى الله عليه و آله دستور داد كه سنگسار شود . چاله‌اى براى وى كندند و چون درد برخورد سنگ‌ها را احساس كرد ، از چاله بيرون آمد و با شتاب مىرفت . زبير او را ديد ، استخوان ساق شترى را به سويش پرتاب كرد و او را با آن از پا درآورد تا مردم به او رسيدند و وى را كشتند . از اين ماجرا پيامبر صلى الله عليه و آله را باخبر ساختند . حضرت فرمود : چرا رهايش نكرديد ؟ » و در روايت هفت ، فرمودهء امام معصوم عليه السلام كه : « كسى براى خداوند در پى گرفتن حقّى برنيايد كه [ همان حقّ برعهدهء خودش است ] خداوند در پى گرفتن آن حقّ از وى نيز خواهد بود . راوى گويد : به خدا سوگند ! گروهى برگشتند كه تا امروز ما نمىدانيم آنان كيانند ! سپس حضرت آن مرد را با چهار سنگ زد و مردم هم سنگ به سوى وى پرتاب كردند » . و در روايت يك از باب دوازده ، فرمودهء امام معصوم عليه السلام كه : « رسول خدا صلى الله عليه و آله دستور داد تا شاخه‌اى از درخت خرما كه صد خوشه در آن بود آوردند و با آن يك بار بر آن مرد زد و يك بار هم بر زن زد و آن‌گاه هر دو را آزاد ساخت . سپس اين آيه را خواند كه : دسته‌اى از ساقه‌هاى گندم [ و مانند آن ] را بگير و با آن بزن و سوگند خود را مشكن » . و در روايت دو ، اين گفته كه : « رسول خدا صلى الله عليه و آله به آن مرد زناكار بدون بيّنه ، صد خوشه خرما را در يك بار زد » . و در روايت سوم ، چهارم ، پنجم و ششم نيز مشابه آن . و در روايت چهارم از باب هيجدهم ، اين گفته كه : « دربارهء مردى كه محصن بود و چهار بار به زنا بر خويش اقرار كرد [ حضرت فرمود ] : سنگسار مىشود تا بميرد يا پيش از آن كه سنگسار شود ، خويش را تكذيب كند و بگويد من نكرده‌ام . اگر چنين گفت ، رها مىشود و سنگسار نمىشود » . و در روايت ششم ، اين گفته كه : « اگرمردى چهار بار بر خويش اقرار كرد و محصن بود ، سنگسار مىشود » و نيز گفتهء امام معصوم عليه السلام كه : « اگر پس از اقرارش باز گردد ، از او پذيرفته نيست و حدّ بر وى جارى مىشود ولى اگر محصن بود و از اقرارش بازگشت ، ديگر سنگسار نمىشود و تنها حدّ بر وى زده و آزاد مىشود » .