تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
325 - 45571 - ( 11 ) اگر براى مرد نوشته‌اى آوردند كه خطش و نشانه‌اش در آن بود ولى شهادت را به ياد نياورد ، شهادت ندهد ؛ چون خط شبيه مىشود مگر اين كه صاحب نوشته ثقه باشد و همراهش شاهد ثقهء ديگرى باشد كه در اين صورت شهادت بدهد . 326 - 45572 - ( 12 ) زيد زرّاد گويد : « شنيدم از امام صادق عليه السلام كه مىفرمود : بر چيزى كه نمىدانى ، شهادت مده و شهادت مده جز به آنچه مىدانى و به ياد مىآورى . پرسيدم : اگر خطّ و خاتم و نقش آن را بشناسم ولى چيزى به خاطرم نيايد ، شهادت بدهم ؟ حضرت فرمود : نه ؛ زيرا گاهى خط و خاتم ساختگى مىشود . شهادت نده جز بر آن چيزى كه مىدانى و به ياد دارى . . . » 327 - 45573 - ( 13 ) عمر بن يزيد گويد : « به امام صادق عليه السلام گفتم : مردى مرا بر شهادتى شاهد مىگيرد و من خط و خاتمم را مىشناسم ولى از آنچه مانده - نه كم و نه زياد - چيزى به ياد نمىآورم . حضرت فرمود : اگر رفيقت ثقه ( مورد اطمينان ) است و همراه وى مرد ثقه‌اى است ، براى او شهادت بده . » شيخ طوسى قدس سره در كتاب استبصار گويد : « اين خبر ضعيف و مخالف با اصول و قواعد است ؛ چون ما بيان كرديم كه اداى شهادت جز با علم جايز نيست . »

ارجاعات

گذشت :

در روايت چهارم از باب سى و هفتم از ابواب قضاء ، فرمودهء امام معصوم عليه السلام كه : « خزيمةبن ثابت ايستاد و گفت : اى اعرابى ، شهادت مىدهم كه تو با همين بهايى كه حضرت رسول مىگويد به رسول‌اللّه فروختى . راوى گويد : اعرابى گفت : من اين [ اسب ] را در حالى كه هيچكس با ما نبود به او فروختم . رسول خدا صلى الله عليه و آله به خزيمه فرمود : چگونه اين شهادت را دادى ؟ او گفت : اى رسول خدا ، پدر و مادرم به فدايت باد ! تو از خدا و خبرهاى آسمان‌ها به ما مىگويى و ما تو را تصديق مىكنيم ولى دربارهء بهاى اين اسب تو را تصديق نكنيم ! پس از آن رسول خدا صلى الله عليه و آله شهادت او را شهادت دو نفر قرار داد . » و در روايت پنجم ، مانند آن ؛ آمده است : « اعرابى گفت : آيا شهادت مىدهى با اين كه با ما نبودى ؟ و پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود : آيا تو نزد ما حاضر بودى ؟ او به حضرت عرض كرد : نه ، اى رسول خدا ولى من مىدانم كه تو خريدارى كرده‌اى . . . »
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 327 | السيد البروجردي / اسماعيل تبار / حسينى / حسينيان قمى