208 - 45454 - ( 17 ) امام صادق عليه السلام دربارهء فرمودهء خداوند متعال كه : و همچنين به مريم دختر عمران كه دامان خود را پاك نگه داشت ، گويد : ( تا آن كه گويد ) حضرت فرمود : « نخستين كسى كه بر او قرعه كشيده شد ، مريم دختر عمران است . . . »
209 - 45455 - ( 18 ) امام باقر عليه السلام فرمود : « همسر عمران چون نذر كرد كه جنين در شكمش آزاد باشد و آزاد براى مسجد مىشد ، وقتى كه مادر او را وضع حمل مىكرد ، او به مسجد در مىآمد و هرگز از مسجد بيرون نمىآمد و چون همسر عمران ، مريم را زاييد ، گفت : خداوندا ، من او را دختر آوردم - ولى خدا از آنچه او به دنيا آورده بود آگاهتر بود - پسر همانند دختر نيست ( دختر نمىتواند وظيفهء خدمتگزارى معبد را همانند پسر انجام دهد ) من او را مريم نام گذاردم و او و فرزندانش را از ( وسوسههاى ) شيطان رانده شده در پناه تو قرار مىدهم . پس از آن ، پيامبران براى مريم قرعه كشيدند و قرعه به نام زكريا در آمد و زكريا شوهر خواهر همسر عمران بود .
زكريا كفالت مريم را به عهده گرفت و او را به مسجد وارد كرد و مريم به آنجايى رسيد كه زنان مىرسند ؛ يعنى حيض شد [ بالغ شد ] و مريم از زيباترين زنان بود ، مريم نماز مىخواند و با نورش محراب را روشن مىساخت و زكريا بر او وارد مىشد و در فصل تابستان نزد مريم ميوهء زمستان را و در فصل زمستان ، ميوهء تابستان را مىديد . او گفت : اين را از كجا آوردهاى ؟ گفت : اين از سوى خداست . در آنجا بود كه زكريا ، ( با مشاهدهء آن همه شايستگى در مريم ، پروردگار خويش را خواند و عرض كرد : و من از بستگان بعد از خودم بيمناكم . تا آنچه خداوند دربارهء قصهء زكريا و يحيى آورده است . »
210 - 45456 - ( 19 ) ثمالى از امام باقر عليه السلام دربارهء جريان يونس عليه السلام روايت كرده است كه : « يونس با آنان قرعه انداخت و قرعه به نام يونس افتاد و سنّت به قرعه جارى گشت كه اگر سه بار قرعه به نام كسى بيفتد ، قرعه خطا نمىكند . پس از آن ، يونس خودش را پرت كرد و ماهى او را بلعيد . . . »
211 - 45457 - ( 20 ) امام صادق عليه السلام فرمود : « يونس چون معصيتهاى قومش را ديد ، خشمگين از ميان آنان بيرون رفت تا آن كه با قومى در كشتىاى در دريا سوار شد . آن ماهى در برابرشان در آمد تا آنان را غرق سازد . آنان سه بار قرعه كشيدند . حضرت يونس فرمود : او ( ماهى ) مرا مىخواهد . مرا بيندازيد . . . »
212 - 45458 - ( 21 ) ابوكيسه و يزيد بن رومان گويد : « چون عايشه تصميم حركت به بصره را گرفت ، نزد امّسلمه - رضىاللّه عنها - آمد . ( تا آن كه گويد ) : آيا به ياد مىآورى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله ميان زنانش قرعه مىكشيد ؟ هر زمان كه قصد سفرى داشت ، ميانشان قرعه مىكشيد حضرت قرعهاى كشيد و سهم من و سهم تو درآمد [ قرعه به نام من و تو افتاد ] . . . »
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 213
مساهمون: السيد البروجردي
ص٢١٣