1922 - 47171 - ( 100 ) زيد نرسى در اصل [ كتاب ] خويش گويد : « از امام موسى كاظم عليه السلام پرسيدم . فردى از مواليان شما كه عارف به امامت شماست ، شراب مىخورد و گناهى كه موجب هلاكت است ، انجام مىدهد . آيا از او بيزارى نجوييم ؟ حضرت فرمود : از كارش بيزارى بجوييد ولى از خودش نه . او را دوست بداريد ولى كارش را دشمن بداريد . پرسيدم : آيا مىتوانيم بگوييم فاسق و فاجر است ؟ حضرت فرمود : نه ، فاسق و فاجر و كافر كسى است كه ما را انكار مىكند و با دوستان ما دشمنى مىكند . . . »
1923 - 47172 - ( 101 ) زيد زرّاد در اصل [ كتاب ] خويش گويد : « امام صادق عليه السلام شنيد كه مردى به ديگرى مىگويد :
سوگند به جان عزيزت كه چنين و چنان بود . حضرت صادق عليه السلام فرمود : آگاه ! كه او كافر شده است و اين به آن جهت است كه از جان او هيچ مالك نيست . »
1924 - 47173 - ( 102 ) زراره از امام باقر عليه السلام دربارهء فرمودهء خداوند متعال كه : بيشتر آنان كه مدّعى ايمان به خدا هستند مشركند « 1 » ، روايت كرده كه حضرت فرمود : « همين گفتهء فرد كه : به جان تو سوگند ، شرك محسوب مىشود . »
1925 - 47174 - ( 103 ) هاشم نامه رسان گويد : « من و محمد بن مسلم و ابوالخطاب با هم بوديم . ابوالخطاب به ما گفت : شما دربارهء كسى كه ولايت اهل بيت عليه السلام را نشناسد ، چه نظرى داريد ؟ من گفتم : هر كس كه اين ولايت را نشناسد ، او كافر است . ابوالخطاب گفت : كافر نمىشود تا آن كه حجت بر او تمام شود و آن زمان كه حجت بر او تمام شد و نشناخت ، [ نپذيرفت ] كافر است . محمد بن مسلم به ابوالخطاب گفت :
سبحان الله ! چرا كه نشناخته [ نپذيرفته ] و انكار هم نكرده ، كافر شود ؟ اگر انكار نكرده ، كافر نيست .
هاشم گويد : به حج كه رفتم ، خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم و اين گفتگو را براى ايشان باز گفتم .
حضرت فرمود : تو حاضرى و آن دو غايب هستند . وعدهء ما و شما امشب در منى كنار جمرهء وسطى .
چون شب شد ، ما و ابوالخطاب و محمد بن مسلم نزد امام گرد آمديم . امام بالشتى برداشت و آن را در سينهاش گذاشت سپس به ما فرمود : شما در مورد خدمتكاران ، زنان و اهل خود چه مىگوييد ؟ آيا آنان شهادت به لا إله الا الله نمىدهند ؟ گفتم آرى ، شهادت مىدهند . حضرت فرمود : آيا شهادت نمىدهند كه محمد صلى الله عليه و آله رسول خداست ؟ گفتم : آرى . حضرت فرمود : آيا نماز نمىخوانند ، روزه نمىگيرند و به حج نمىروند ؟ گفتم : آرى . حضرت فرمود : آيا آنان عارف به عقيدهاى كه شما داريد ، هستند ؟ گفتم : نه .
حضرت فرمود : آنان در نزد شما چگونهاند ؟ گفتم : هر كس كه اين ولايت را نشناسد ، [ نپذيرد ] كافر است .
حضرت فرمود : سبحان الله ! آيا نديدهاى مردم راهها و مردم آبها را ؟ ( مردمى كه در ميانهء راهها يا
هامش
( 1 ) - يوسف ، 12 / 106