گفتند : هرچند ما را بكشى . پس از آن اميرالمؤمنين عليه السلام ماموران ويژه [ شرطة الخميس ] را بر آنان گمارد و آنان را به پشت كوفه برد و دستور داد دو چاله كنده شود - يكى در كنار ديگرى . آنگاه راهى را بين اين دو چاله شبيه پنجره شكافتند و به آنان فرمود : من شما را در يكى از اين دو چاه قرار مىدهم و در ديگرى آتش بر مىافروزم و شما را با دود آن مىكشم . گفتند : گرچه اين كار را بكنى ، تو تنها اين زندگى دنيا را از بين مىبرى . حضرت آنان را در يكى از دو چاه آهسته و نرم نهاد ؛ پس از آن دستور آتش داد . آتش در چاه ديگر برافروخته شد . سپس حضرت شروع كرد و آنان را چند بار پشت سر هم صدا مىزد ، مىفرمود : چه مىگوييد ؟ آنان جواب مىدادند : هر كار كه مىخواهى ، انجام بده . تا آن كه مردند . امام صادق عليه السلام فرمود : پس از آن حضرت بازگشت و قافلهاى خبر را به اين سو و آن سو بردند و مردم براى يكديگر بازگو كردند و در حالى كه امام يك روز در مسجد بود ، يك مرد يهودى از اهل مدينه [ / يثرب ] نزد حضرت آمد . اين يهودى كسى بود كه مجوس مدينه [ / يثرب ] او را دانشمندترين خودشان مىشناختند و پدران اين يهودى در گذشته نيز همين طور بودند .
امام صادق عليه السلام فرمود : اين يهودى به همراه عدهاى از خاندان خويش نزد اميرالمؤمنين آمد و چون به مسجد اعظم كوفه رسيدند ، شترهاى خود را خواباندند . سپس [ كنار ] در مسجد ايستادند و به اميرالمؤمنين عليه السلام پيام دادند كه ما گروهى يهودى هستيم كه از حجاز آمدهايم و با شما كارى داريم . آيا شما نزد ما بيرون مىآييد يا ما نزد شما داخل بياييم ؟ امام صادق عليه السلام فرمود : اميرالمؤمنين عليه السلام در حالى كه مىفرمود : اينان به اسلام وارد مىشوند و با بيعت ، اسلامشان را آغاز مىكنند ، از مسجد بيرون آمد و نزد اينان رفت [ و گفت ] : كارتان چيست ؟ بزرگ آنان به اميرالمؤمنين عليه السلام گفت : اى پسر ابوطالب ، اين چه بدعتى است كه در دين محمد صلى الله عليه و آله ايجاد كردى ؟ اميرالمؤمنين عليه السلام به او فرمود : چه بدعتى ؟ يهودى به اميرالمؤمنين عليه السلام گفت : گروهى از حجازيان گفتهاند كه : تو قصد گروهى را كردهاى كه شهادت به يگانگى خدا داده ولى به رسالت محمد اعتراف نكردهاند و آنان را با دود كشتهاى !
اميرالمؤمنين عليه السلام به او فرمود : تو را به نُه آيهاى كه بر موسى عليه السلام در طور سينا نازل شد و به حقّ كنيسههاى مقدّس پنجگانه و به حقّ سمت « 1 » ديّان سوگند مىدهم . آيا مىدانى كه پس از وفات حضرت موسى عليه السلام گروهى را كه شهادت به يگانگى خدا داده بودند ولى اقرار به رسالت موسى نكرده بودند نزد يوشع بننون آوردند و ايشان آنان را همينگونه كشت ؟ يهودى به اميرالمؤمنين عليه السلام گفت :
آرى ، من گواهى مىدهم تو ناموس موسى هستى [ / صاحب سرّ موسى و آشنا با علوم و اسرار موسى ] .
هامش
( 1 ) . سمت در اينجا اسم ، لقب و يا صفتى براى خداوند است ، ولى به چه معنى است نمىدانيم و معانى سمت در لغت با استعمال آن در اينجاناسازگار است .