فرمود : من « 9 » از خداوند چيزى نخواستم مگر آنكه به من عطا كرد ، و چيزى براى خود نخواستم مگر آنكه مثل آن را براى تو خواستم . من از خدا خواستم كه بين من و تو برادرى قرار دهد ، و چنين كرد ، و از او خواستم تو را صاحب اختيار هر مؤمنى « 10 » بعد از من قرار دهد ، و چنين كرد .
استهزاء ابو بكر و عمر به دعاى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله
( 1 ) دو نفر « 11 » ، يكى به ديگرى گفت : از آنچه از خدا خواسته چه مقصدى داشته است « 12 » ؟ به خدا قسم يك پيمانه خرماى خشكيده در پوستى خشكيده بهتر از چيزى است كه از خدا خواسته است ! ! اگر از پروردگارش خواسته بود ملائكهاى بر او نازل كند تا او را بر عليه دشمنش كمك كنند ، يا گنجى بر او نازل كند تا بر اصحابش خرج كند « 13 » - كه به آن احتياج دارند ! - بهتر از اين چيزى بود كه درخواست كرده است « 14 » .
آن دو به يك ديگر گفتند : پيامبر على را به هيچ حق يا باطلى « 15 » دعوت نمىكند مگر آنكه درخواست او را اجابت مىنمايد « 16 » .
روايت با سند به سليم :
1 . احتجاج طبرسى : ج 1 ص 231 .
2 . نزهة الكرام : ص 558 .
3 . المناقب الفاخرة في العترة الطاهرة ، بنقل سيد هاشم بحرانى در حلية الابرار : ج 1 ص 109 .
هامش
( 9 ) در كتاب احتجاج : من امشب . . . .
( 10 ) در كتاب احتجاج : هر مرد و زن مؤمنى .
( 11 ) منظور ابو بكر و عمر است كه به كنايه آورده شده است .
( 12 ) در كتاب احتجاج : مىبينى از خدا چه خواسته است ؟ !
( 13 ) در كتاب احتجاج : كه به او و اصحابش نفع داشته باشد .
( 14 ) در كتاب احتجاج : براى اصحابش بهتر بود .
( 15 ) كلمهء « حق يا باطلى » سخن ابو بكر و عمر است كه اين عبارت را به كار بردهاند .
( 16 ) در آخر حديث در نسخهها اين عبارت در متن آمده است : « محمد بن مسلم از امام باقر عليه السّلام اين حديث را نقل كرده است » . و احتمالا اين عبارت از كلام ابان بن ابى عياش است كه از اصحاب امام باقر عليه السّلام بوده است .