امير المؤمنين عليه السّلام نقل مىكرد و از خود حضرت شنيده بود .
ابان مىگويد : وقتى اين دو حديث را در بين خود نقل كرديم من و او تنها شديم و مردم متفرق شدند جز من و ابو خليفه ، و من آن شب را نزد او ماندم .
احاديث دروغين حسن بصرى در توجيه نفاقش
( 1 ) ( ابان مىگويد : ) حسن بصرى آن شب گفت : اگر نبود روايتى كه مردم از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نقل مىكنند ، چنين گمان داشتم كه همهء مردم از زمانى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله از دنيا رفته هلاك شدهاند مگر على و شيعيانش .
گفتم : اى ابو سعيد « 5 » ، حتى ابو بكر و عمر ؟ گفت : آرى .
گفتم : اى ابو سعيد ، آن روايت چيست ؟ گفت : سخن حذيفه كه « قومى نجات پيدا مىكنند و تابعين آنها هلاك مىشوند » ! پرسيدند : اى حذيفه ، اين ديگر چطور مىشود ؟
گفت : « قومى كه سوابقى دارند و در كنار آن بدعتهايى ايجاد كردهاند . سپس قومى كه سوابقى ندارند در بدعتهايشان تابع آنان مىشوند . آنان با سوابق خود نجات مىيابند و تابعينشان بخاطر بدعتهاى آنان هلاك مىشوند » « 6 » .
و ديگرى كلام پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به عمر - هنگامى كه براى قتل حاطب بن ابى بلتعة از آن حضرت اجازه مىخواست - حضرت فرمود : « اى عمر ، تو چه مىدانى ؟ شايد خداوند نظرى به گروه اهل بدر فرموده « 7 » و ملائكهاش را شاهد گرفته كه من آنان را آمرزيدم ، پس هر چه مىخواهند عمل كنند » « 8 » .
و ديگرى حديث جابر بن عبد اللَّه انصارى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله دو چيز را كه باعث و علّت مىشوند يادآور شد . گفتند : يا رسول اللَّه از دو باعث و علت ، مقصودتان چيست ؟ فرمود :
هامش
( 5 ) « ابو سعيد » كنيهء حسن بصرى است . و اينكه مىگويد : « حتّى ابو بكر و عمر » يعنى با آن حديث مىپندارى كه ابو بكر و عمر هلاك نشدهاند ؟ !
( 6 ) يادآور مىشود كه اين حديث از جعليّاتى است كه حسن بصرى براى توجيه نفاقش ذكر مىكند .
( 7 ) « ب » : به خاندانى نظر فرموده .
( 8 ) داستان حاطب بن ابى بلتعه در حديث 15 پاورقى 8 بنقل از بحار : ج 21 ص 94 و 121 گذشت .