سخنان ابو بكر هنگام مرگ
( 1 ) ابان مىگويد : سليم گفت : اين سخنان ابن غنم را بطور كامل براى محمّد بن ابى بكر نقل كردم . او گفت : سرّ مرا كتمان كن ، من هم شهادت مىدهم كه پدرم هنگام مرگش مثل آنان سخن گفت . عايشه ( در آنجا ) گفت : پدرم هذيان مىگويد !
سخنان عمر هنگام مرگ
( 2 ) محمّد بن ابى بكر گفت : در زمان حكومت عثمان با عبد اللَّه بن عمر ملاقات كردم ، و آنچه پدرم هنگام مرگ گفته بود براى او نقل كردم و از او عهد و پيمان گرفتم كه سرّ مرا كتمان كند .
پسر عمر به من گفت : « تو هم سر مرا كتمان كن . به خدا قسم پدر من هم مثل سخن پدر تو را بدون كم و زياد گفت » « 15 » ! سپس عبد اللَّه بن عمر سخن خود را ترميم كرد و ترسيد به على بن ابى طالب عليه السّلام خبر دهم چرا كه محبت من نسبت به آن حضرت و ارتباط شديدم را مىدانست . لذا گفت : پدرم هذيان مىگفت .
تأييد اين حديث از سوى امير المؤمنين عليه السّلام
( 3 ) محمد بن ابى بكر گفت : نزد امير المؤمنين عليه السّلام آمدم و آنچه از پدرم شنيده بودم و آنچه پسر عمر از پدرش نقل كرد براى حضرت گفتم .
امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : اين مطلب را از قول پدر او و پدر تو و از ابو عبيده و سالم و معاذ كسى به من خبر داده است كه از تو و از پسر عمر راستگوتر است ! عرض كردم : يا امير المؤمنين ، او كيست ؟ فرمود : بعضى از افرادى كه برايم نقل كردهاند .
محمد بن ابى بكر مىگويد : فهميدم چه كسى را قصد كرده است ، لذا گفتم :
يا امير المؤمنين ، درست فرمودى ، من گمان كردم انسانى براى تو نقل كرده است ، در
هامش
( 15 ) در بارهء سخنان عبد اللَّه بن عمر بنقل از پدرش به ص 304 همين كتاب مراجعه شود .