بعد از آن قيس آيهاى از آنچه در بارهء امير المؤمنين عليه السّلام نازل شده بود ترك نكرد مگر آنكه يادآور شد .
امير المؤمنين عليه السّلام صديق و فاروق و صاحب علم كتاب
( 1 ) معاويه گفت : « صدّيق » امّت ابو بكر و « فاروق » آن عمر است ، و آنكه علم كتاب نزد اوست عبد اللَّه بن سلام است ! قيس گفت : سزاوارتر به اين اسمها و صاحب حقيقى آن كسى است كه خداوند در بارهء او چنين نازل كرده است :
أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ
« 10 » ، « آيا كسى كه دليلى از طرف پروردگارش دارد و شاهدى پشت سر آن مىآيد . . » ، و كسى است كه خداوند جلّ اسمه در بارهء او مىگويد :
إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ
« 11 » ، « تو ترساننده هستى و هر قومى هدايتكنندهاى دارد » ، به خدا قسم اين طور نازل شد كه « على هدايتكنندهء هر قومى است » و شما اين را حذف كرديد ، و آن كسى است كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله او را در غدير خم نصب كرد و فرمود : « هر كس كه من نسبت به او از خودش بيشتر اختيار دارم على هم نسبت به او از خودش بيشتر اختيار دارد » ، و پيامبر به او در جنگ تبوك فرمود : « تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسى هستى مگر آنكه پيامبرى بعد از من نيست » .
2 ابتداى برنامهء معاويه در لعن و برائت از امير المؤمنين عليه السّلام
( 2 ) معاويه آن روز در مدينه بود ، منادى او نداد داد « 12 » و نوشتهاى هم به همهء شهرها براى كارمندانش نوشت كه : « امانم را برداشتم از كسى كه حديثى در مناقب على بن ابى طالب يا
هامش
( 10 ) سورهء هود : آيهء 17 .
( 11 ) سورهء رعد : آيهء 7 .
( 12 ) « ج » : وقتى معاويه اين مطلب را از قيس شنيد كينهاش به جوش آمد و دستور داد مناديش در مدينه ندا كند و . . . .