بدعت در بارهء طلاق
( 1 ) عجيبتر از اينها ، آنكه ابو كنف عبدى نزد عمر آمد و گفت : « من در حالى كه غائب بودم همسرم را طلاق دادم و خبر طلاق به او رسيد . بعد در حالى كه او در عدّه بود رجوع كردم و خبر رجوع را براى او نوشتم ولى نوشتهء من به دست او نرسيد تا آنكه ازدواج كرد » .
عمر در جواب او نوشت : « اگر اين كسى كه با او ازدواج كرده دخول نموده همسر او حساب مىشود ، و اگر دخول نكرده همسر توست » ! ! اين مطلب را نوشت در حالى كه من حاضر بودم ولى با من مشورت نكرد و از من سؤال ننمود ، گوئى خود را با علمش از من مستغنى مىديد « 20 » . خواستم او را نهى كنم ولى با خود گفتم : باكى ندارم تا خدا رسوايش كند . ولى مردم بر او عيب نگرفتند بلكه تحسين كردند و آن را سنّت قرار دادند و از او قبول كردند و آن را عمل درست حساب كردند ، در حالى كه اين حكمى بود كه اگر ديوانهء بىارزش كم عقلى هم مىخواست در اين باره حكم كند بيش از اين نمىگفت « 21 » .
حذف « حىّ على خير العمل » از اذان
( 2 ) همچنين برداشتن او « حىّ على خير العمل » را از اذان « 22 » ، كه مردم آن را سنّت حساب كردند و در اين حكم تابع او شدند .
بدعت در حكم همسر مفقود
( 3 ) همچنين حكم او در بارهء مرد مفقود كه « مهلت زنش چهار سال است و بعد از آن ازدواج مىكند . اگر شوهرش آمد بين باز پس گرفتن همسرش و يا گرفتن مهريهء او مخيّر مىشود » ! !
هامش
( 20 ) در كتاب ارشاد القلوب : خود را با جهلش از من مستغنى مىديد .
( 21 ) در كتاب ارشاد القلوب عبارت چنين است : در اين باره قضاوتى كرد كه اگر ديوانهاى حكم مىكرد بر او ايراد مىگرفتند .
( 22 ) در الغدير : ج 6 ص 213 روايت كرده كه عمر گفت : سه كار در زمان پيامبر حلال بود كه من آنها را حرام مىكنم و براى آنها عقاب مىنمايم : حج تمتّع ، متعهء زنان ، حىّ على خير العمل در اذان .