يعنى « 1 » :
بدانيد كه پيامى را به امير المؤمنين ( عمر ) ابلاغ مىكنم :
« تو امين خدا در مال و در كارها هستى ، و تو امين خدا در ميان مائى ، و هر كس امين خداى مردم باشد سينهام در مقابل او تسليم است .
اهل روستاها و قصبات را نگذار كه مال خدا را با مصرف در خورشهاى سرخ رنگ « 2 » مورد خيانت قرار دهند .
سراغ نعمان و ابن معقل و حزم و بشر بفرست . و نيز سراغ حجاج بفرست و حساب او را بدان . او همان كسى است كه در بازار غلام طايفهء بنى بدر بود . دو نفر تابعين را فراموش مكن و داماد طايفهء بنى غزوان هم در بين آنها صاحب ثروت است . عاصم نيز در ميان آنان زنبيلش خالى نيست و همچنين ابن غلّاب كه از تيراندازان طايفهء بنى نصر است .
آن مال از دست ابن محرز « 3 » گرفته شد در حالى كه او در روستاها اموال زيادى داشت .
سراغ اينان بفرست كه سخن راست را برايت بگويند و خبرهاى اين مال را به كسانى كه صاحب فكر هستند خبر دهند . اى خاندانم فدايت ! آن اموال را با آنان قسمت كن كه اگر تقسيم كنى به نصف آن راضى مىشوند . ولى مرا براى شهادت فرا مخوان كه من پنهان شده عجائب روزگار را تماشا خواهم كرد .
در اموال آنان اسبها را چون ديوار ، و كلاه خودها را مانند تصاوير سرخ گونه و نيزههاى خطّى به تعداد مورچهها و قطرههاى باران ، و لباسهاى نرم پيچيده در صندوقها و لباسهاى خط دار زردرنگ بسيار كه پيچيده شده مىبينم .
هنگامى كه تاجر عطر فروش نافهاى از مشك بياورد در جادههاى آنان به راه مىافتد . وقتى نوبت به آنان مىرسد به ما هم مىرسد و وقتى آنان جنگ مىكنند ما هم جنگ مىكنيم ، در حالى كه آنان اموالى دارند ولى ما اموال زيادى نداريم .
هامش
( 1 ) بايد توجه داشت كه اين اشعار را يكى از دوستان عمر به عنوان دلسوزى براى او نوشته و لذا القابى كه در اينجا براى عمر آمده از زبان او عينا ترجمه مىشود . نكتهء ديگر اينكه قطعههايى از اين اشعار اشاره به جريان خاصى است كه در ذهن گوينده و مخاطب معلوم بوده و منظور از آن براى ما روشن نيست .
( 2 ) « ب » : در خورشها و شراب .
( 3 ) ابن محرز ، در كتاب فتوح بلاذرى بنام « ابن محرش » آمده است .