او كافر بودند . عرض كردم : يا امير المؤمنين ، او را برايم نام ببر . فرمود : او را برايت نام بردم « 32 » .
اصحاب امير المؤمنين عليه السّلام
( 1 ) ( بعد فرمود : ) اى ابو الطفيل ، به خدا قسم اگر براى اكثريت پيروانم كه بوسيلهء آنان مىجنگم ، آنان كه به اطاعت من اقرار دارند و مرا « امير المؤمنين » خواندهاند و جهاد مخالفين مرا حلال مىدانند ، وارد شوم و يك ماه از مطالب حقّ از آنچه در كتابى كه جبرئيل بر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نازل كرده مىدانم و بعضى از آنچه از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيدهام براى آنان نقل كنم ، از اطراف من پراكنده مىشوند بطورى كه در ميان گروه كمى كه اهل حقند همچون تو و نظاير تو از شيعيانم تنها مىمانم .
( ابو الطفيل مىگويد : ) از اين سخنان ترسيدم و عرض كردم : يا امير المؤمنين ، من و امثال من از تو جدا مىشويم يا همراه تو ثابت مىمانيم . فرمود : ثابت مىمانيد .
ولايت اهل بيت عليهم السّلام
( 2 ) سپس حضرت رو به من كرد و فرمود : امر ما ( اهل بيت ) مشكل و پيچيده است « 33 » ، كه جز سه گروه به آن معرفت پيدا نمىكنند و بدان اقرار نمىنمايند : ملائكهء مقرب يا پيامبر مرسل يا بندهء مؤمن نجيبى « 34 » كه خداوند قلب او را براى ايمان امتحان كرده باشد .
اى ابو الطفيل ، پيامبر صلى اللَّه عليه و آله از دنيا رفت و مردم گروهى از روى گمراهى و گروهى ديگر از روى جهل از دين خدا برگشتند « 35 » ، مگر كسانى كه خداوند آنان را به وسيلهء ما اهل بيت حفظ كرد .
هامش
( 32 ) پيداست كه منظور خود آن حضرت است و از كلام بعد معلوم مىشود مقصود حضرت آن است كه بيش از اين تصريح صلاح نيست .
( 33 ) « صعب مستصعب » از نظر معناى دقيق احتياج به تفسير دارد كه در اينجا به صورت فوق ترجمه شده است .
( 34 ) كلمهء « نجيب » به معناى با نجابت و اصالت و به معناى انتخاب شده آمده است . براى روشن شدن مراد بايد به احاديث اين باب مراجعه شود .
( 35 ) « د » : مردم از دين خدا برگشته كافر شدند .