بعد از شهادت محمد بن ابى بكر در مصر ، سليم با امير المؤمنين عليه السّلام ملاقات كرد و آنچه محمد بن ابى بكر گفته بود به آن حضرت خبر داد ، و حضرت فرمود : « محمد راست گفته است خدا او را رحمت كند » .
اين بود خلاصهء واقعهاى كه سليم در حديث 37 نقل كرده ، و بسيار مناسب است خوانندهء گرامى يك بار عين حديث را در متن كتاب بدقّت مطالعه كند تا آنچه بعد از اين در جواب اشكال گفته مىشود روشنتر باشد .
در متن اين حديث قرائن بسيارى بر صدق وجود دارد ، همانطور كه مؤيّداتى در كتب حديث و تاريخ هست كه ذيلا ذكر مىشود :
الف . قرائنى از متن حديث كه دلالت بر دقت سليم در نقل اين حديث مىنمايد و راه هر گونه تحريف و خلط را مسدود مىكند :
1 . آنچه محمد بن ابى بكر از قول پدرش نقل كرده با آنچه ديگران از چهار نفر ديگر نقل كردهاند تطابق كامل دارد .
2 . محمد بن ابى بكر تمام جزئيات قضيّه را نقل مىكند ، حتّى سخنان عمر و عايشه و برادرش عبد الرحمن را ، و اينكه آنان براى وضو خارج شدند و دوباره برگشتند . و اين نشان مىدهد كه در مقام نقل يك واقعهء مفصل است و مسأله بر سر يك كلمه نيست كه با تغيير آن بخواهيم مشكلى را حل كنيم .
3 . محمد بن ابى بكر تصريح مىكند كه عمر و عايشه و عبد الرحمن هنگامى به خانه بازگشتند كه او چشمان ابو بكر را بسته بود ، و آنان از او پرسيدند كه بعد از خروجشان ابو بكر چه گفته است .
4 . محمد بن ابى بكر با دقّت آنچه او به تنهايى شنيده را جدا از آنچه همراه عمر و عايشه و عبد الرحمن شنيده نقل مىكند .
5 . امير المؤمنين عليه السّلام سخن محمد بن ابى بكر را تصديق مىفرمايد و آن را به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مستند مىنمايد .
6 . محمد بن ابى بكر از اينكه امير المؤمنين عليه السّلام از آنچه در مجلس خصوصى او با پدرش گفتگو شده و اتفاق افتاده خبر مىدهد ، تعجب مىنمايد و آن را بعنوان يكى از
كتاب سليم بن قيس الهلالي ( اسرار آل محمد ع ) ( فارسي ) — صفحة 108
مساهمون: اسماعيل انصارى زنجانى
ص١٠٨