را مشخص نمىكرد . تعداد آياتش را بيان نمىداشت ، اعرابش را مشخص نمىكرد و نصوص و سور آن را محدود نمىنمود ، غرض از نزول قرآن تفويت مىشد و خلاف حكمت بود . اين كار از يك مسلمان عادى بعيد است چه برسد به پيامبر و رسول رب العالمين . اين استدلال بلخى است و سيد ابن طاووس ( ره ) هم او را تأييد كرده است « 1 » همين ، سخن امام شرف الدين است :
« . . . هركس پيامبر - ص - را بشناسد و ختم نبوت را بپذيرد و به اخلاص حضرتش به خدا ، قرآن و مردم آشنا باشد و همت بلند و عاقبتانديشى و احتياط در كارها و نظر حكيمانهاش را بداند محال مىداند كه قرآن را پراكنده و نامنظم رها كند . اين كار از عزم راسخ و حكمت عميق پيامبر به دور است « 2 » » .
دليل دوم : « واقعيت تاريخى » .
واقعيت غير قابل انكار آن است كه پيامبر كاتبانى داشت كه آيات نازله را مىنوشتند و پيامبر آنان را مخصوصا بدين كار گماشته بود . مورخين صريحا نام اين كاتبان را برده و تعدادشان را به 42 رساندهاند « 3 » .
به غير از اشارهء خداوند متعال به كتابت قرآن در عهد پيامبر - ص - در اين آيه :
رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ يَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً
« 4 » نصوص فراوانى دال بر مقصود ما است كه برخى از آنها را ذكر مىكنيم .
از « زيد بن ثابت » نقل شده است كه مىگفت : « وحى نازلشده بر پيامبر - ص - را مىنوشتم ، هنگام نزول وحى پيامبر را تب شديدى فرا مىگرفت و من با استخوان كتف يا استخوان بازويى بر او وارد شده ، آنچه را حضرت املاء مىكرد مىنوشتم و وقتى كه از
هامش
( 1 ) ر ك : سعد السعود ، ص 192 و 193 .
( 2 ) اجوبة مسائل موسى جار اللّه ، ص 31 .
( 3 ) براى نامهاى كاتبان وحى ر ك : الوزراء و الكتاب ، ص 12 و 13 السيرة الحلبية ، ج 3 ، ص 326 و 327 تجارب الامم ، ج 1 ، ص 161 و 162 البداية و النهاية ، ج 7 ، ص 339 به بعد . بحوث في تاريخ القرآن و علومه مبحث ( كتاب الوحى ) فتح البارى ، ج 9 ، ص 19 و 20 ، ترجمهء زيد بن ثابت در صفة الصفوة ، ج 1 ، ص 704 و منابع ديگر .
باقلانى بر جمعآورى قرآن در زمان پيامبر - ص - به دليل تعيين كاتبان استدلال مىكند . ر ك : اكذوبة تحريف القرآن ، ص 18 به نقل از : الانتصار ، ص 99 .
( 4 ) سوره بيّنه ، آيه 2 .