درست نيست . چون كه مراعات حال مردم در جايى كه اساس اسلام لطمه مىديد و حقيقت دين محو مىگشت . محلى نداشت و نمىبايست حقيقت اعظم ، فداى مصلحت كوچكى گردد .
اما تحريف قرآن در زمان عثمان ، سختتر است . بلكه نزديك به محال مىباشد ، چون كه قرآن در اين هنگام در اقصى نقاط مسلماننشين منتشر شده بود و حافظان قرآن به هزاران بلكه به دهها هزار تن رسيده بودند و كوچكترين تجاوزى به حريم قرآن موجب خشم مردم و شورش عليه وى مىگشت . بالاخص با وجود شورش گرانى كه با كمتر از اين كارها بر او شوريدند .
با اين حال هيچكس در اين باره بر عثمان طعنه نزد و كسى نسبت اسقاط حتى يك آيه را به وى نداد بلكه امير المؤمنين - عليه السلام - كار عثمان را دربارهء جمعآورى قرآن ستود كه در اين كتاب خواهد آمد و منابع اين قول را نقل خواهيم كرد .
بعد از همهء اين حرفها آيا اين صدها آيه بلكه هزاران آيه كه ادعاى سقوط آنها از قرآن مىشود بر همهكس پوشيده بوده است و تنها عده كمى از آن آگاهى داشتهاند ؟ و آيا معقول است همه با عامل تحريف همگام و هماوا شده اين عمل شنيع و اين جنايت بزرگ را انجام داده باشند ؟ ! . يا آن كه اينان نسبت به كتاب خدا جاهل بودند ، تا آنجا كه از تحريفات رخ داده توسط عثمان يا ديگرى بىخبر ماندند ؟ آيا پيامبر اكرم آيات قرآن را بر مردم نمىخواند و كتاب حكمت را به آنان نمىآموخت آن طور كه خود قرآن بيان مىكند ؟ ! يا آن كه خيلى زود آنچه را آموخته بودند فراموش كردند و از خاطرشان پنهان گشت ؟ ! . . . و اگر هم فراموش كردند - و هر چند كه فراموش كردند - آيا امكان دارد به اندازهء يك سوم قرآن فراموش كرده باشند ؟ يعنى بيش از دو هزار آيه كه ادعا مىشود ساقط شده است . و ميان اين دو آيه بوده است :
وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتامى . . .
« 1 » و بين :
فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ . . .
« 1 » و هيچيك از مسلمانان حتى يك آيه را به ياد نياورد ؟ ! . . . همين اشكال در مورد آنچه گفته مىشود از سورهء برائت ، احزاب ، و غيره فراموششده نيز ، صادق است ؟ ! و آيا مگر خيلى از صحابه مصاحف مخصوص به خود نداشتند ؟ پس چطور ممكن
هامش
( 1 ) سورهء نساء ، آيهء 3 .