ارتفاع اسفلون 4915 پا است
و منزلگاه امروز در ارتفاع 2595 پا قرار دارد .
نهم ژوئيه
استراحت براى مردان و حيوانات . ميرها با تعجب ريش تراشيدن مرا تماشا ميكردند . به نظر عجيب ميرسيد . براى مدتى روى نيمكت نشسته به نوشتن شعر قدمخير مشغول شدم . آنها اين شعر را ناآگاهانه ميخوانند و يك مرتبه از قسمتهاى افزوده شده به قسمت اصلى مىپرند . واقعا پيداست كه هيچ نظم و ترتيبى وجود ندارد و به نظر ميرسد هرگاه در آواز لرى درنگ شود خوانندگان بمشورت پرداختهاند .
جوانى از روى اطلاع خاطرنشان ساخت كه بيشتر آنها از حفظ كردن اشعار خوددارى ميكنند مگر اينكه قول انعام به آنها داده شود . اين مسئله نسبتا جزئى ظاهرا تا جائى كه من تجربه دارم حرص مالاندوزى آنها را نشان ميدهد .
هوا بسيار گرم است به سختى و ناراحتى خوابيدم و سپس در همان آبشار هميشگى شستشو كردم . حالا در پيچيدن عمامه ماهر شدهام .
به بزغالهاى كه در فاصلهء دور در آنطرف دره بود شليك كردم و بعد روى قالى نشسته صحبت كرديم . همراهان خيلى علاقه داشتند كه به موقعيت قدرتها در جنگ پى ببرند و من با چيدن سنگ ظهور ژاپن را در صحنه سياست و همچنين انقلاب چين و ديگر تحولات را براى آنها تشريح كردم .
مير مهر على ، ميرزا جون و مير حبيب از ميرهاى
Mouek
وارد شدند .
دهم ژوئيه
نيمه شب از صداى تيرى كه احتمالا بسوى دزدى شليك شد بيدار شدم . قبل از طلوع آفتاب برخاسته با قاطر به نقطهاى در پائين دره رفتم تا نقشه كوچكى بكشم . طبق معمول تعدادى تفنگچى مرا همراهى ميكردند . پس از انجام نقشهكشى مستقيما به اردوگاه جديد كه در باغ مير اسد اللّه بود رفتيم .