نامبرده يكى از عوامل بىنظمى و هرج و مرج در لرستان بود . ( م )
( 80 ) - نفوذ نظر عليخان امرائى فقط محدود به قسمت شمال غربى و غرب لرستان بود و در ميان طوايف بالاگريوه و ساير طوايف نفوذ نداشته است . ( م )
( 81 ) -
Kalah
( 82 ) - احمد تكودر فرزند هلاكو خان مىباشد ( ر ك : شرفنامه ص 51 )
( 83 ) - بنابروايت شرفنامه ص 52 ازغون « خواجه را بدرجه شهادت فايز گردانيد » . ( م )
( 84 ) - شرفنامه ميگويد لشكر مغول و حكام لر كوچك باتفاق هم بتعقيب افراسياب پرداختند ( ر ك : ص 53 ) اين روايت درستتر به نظر ميرسد . ( م )
( 85 ) - ابن بطوطه راجع به مراسم عزادارى الوار مطالبى نوشته است كه از نظر مردم شناسى جالب مىباشد و پس از گذشت صدها سال اين مراسم هنوز نه تنها در بين الوار بلكه در بين قشقائىها نيز رايج است . ( م )
( 86 ) -
S . Lane - Pool , Cat . Of Oriental Coins In The Brit . Mus . , vol . Vi , P
. 237 ، 235
( 87 ) - بنابروايت ساكى ، چون شجاع الدين هنگام تصرف قلعه دزسياه شدت عمل بخرج داده بود دشمنان او به خليفه عباسى شكايت بردند ، و از طرفى چون خليفه ايجاد چنين حكومتى را يك نوع مزاحمت ميدانست فرمان عزل شجاع - الدين را صادر كرد . اتابك لر كه نبرد با خليفه را مناسب نميديد برادرش نور الدين محمد را جهت عذرخواهى بدربار خليفه ببغداد فرستاد . خليفه دستور داد نور الدين محمد را زندانى كنند و شرط رهائى ويرا موكول به تسليم قلعه منگره كرد . بالاخره نور الدين در زندان ميميرد و سرانجام شجاع الدين قلعه منگره را تحويل ميدهد و خليفه در مقابل دزسياه و شهر طرازك ( واقع در خوزستان را بوى ميدهد ) ( جغرافياى تاريخى و تاريخ لرستان ص 246 - 247 ) . از طرفى در تاريخ گزيده ( ص 552 ) و شرفنامه ( ص 59 ) آمده است » بعد از مدتى از دار الخلافه شجاع الدين خورشيد و و برادرش نور الدين محمد را طلب داشتند و قلعه منگره از ايشان درخواستند ايشان ابا نمودند در نتيجه هر دو محبوس گريدند ( تاريخ گزيده ص 552 ) .
مترجم
( 88 ) - گريت در منطقه پاپى و در 15 كيلومترى جنوب شرقى خرمآباد مىباشد . ( م )
( 89 ) - مينورسكى محل قبر وى را تعيين ننموده است . ( م )
( 90 ) - بنابر روايت تاريخ گزيده ص 554 سيف الدين رستم بدست برادرش شرف الدين كشته شده است . ( م )
( 91 ) - همانطوريكه پيش از اين اشاره رفت ملكه خاتون زن عز الدين گرشاسب خواهر سليمانشاه بود . وقتى حسام الدين خليل ، عز الدين گرشاسب را كشت فرزندان وى نزد دائى خود يعنى شاه سليمان كه والى كردستان بود پناه بردند و بدين طريق سليمانشاه جهت انتقام از حسام الدين خليل بجنگ