خود نهيب مىزند كه دانشمند شوند و بينديشند ، مانند
« أَ فَلا تَتَفَكَّرُونَ »
( آيا فكر نمىكنيد ؟ ) .
« إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ » .
در اين كتاب براى مردم عاقل نشانههاست ،
« لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ »
اگر مىدانستند ،
« إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ »
، اگر مىدانستيد .
« لِأُولِي الْأَلْبابِ »
، ( به صاحبان خرد ) ؛
« لِأُولِي الْأَبْصارِ »
( به بينايان ) ؛ « من خرج فى طلب العلم فهو فى سبيل الله حتى يرجع » . ( هر كس در طلب دانش بيرون رود ، تا هنگامى كه باز گردد در راه خدا حركت كرده باشد . )
در افراط در علاقه به دانش و استفاده از آن گفته شده است : ( الحكمه ضالة المؤمن فحيث وجدها فهوا حق بها » ( حكمت گمشدهء مؤمن است هر كجا آن را بيابد آن را شايستهتر ازو نيست ) .
در مورد اينكه زندگانى سراسر ظرف دانش است گفته است ( اطلبوا العلم من المهد الى للحد » ( ز گهواره تا گور دانش بجوى ) « 1 »
هيچ دين و روش جهاندارى ، مانند اسلام ، دانش را بر پيروان خود واجب نگردانيده است . پيمبر صلى الله عليه و آله فرموده است « طلب العلم فريضه على كل مسلم و مسلمه » ( جستجوى دانش بر هر مرد و زن مسلمان واجب است . )
اين فريضه چه هنگام بر مسلمان واجب است ؟
اين دستور موقعى صادر شده است كه ملل ديگر در نادانى مطلق به سر مىبردند و تنها عدهاى اندك از اشراف و طبقات مرفه به آن دسترسى داشتند . و تعليمات اجبارى تنها در اواخر قرن حاضر در ميان آنان متداول گرديد . پس مىبينيم كه اسلام از آغاز پيدا شدن در انتشار دانش از سايرين جلوتر بود نخستين آيهء قرآن كه نازل شد ، به دانش و نوشتن و خواندن دعوت مىكرد :
هامش
( 1 ) - شاهنامه فردوسى