مادر بزرگ گفت : آفرين ، اين عينا همان است كه پس از جدا شدن زمين از خورشيد بر سرزمين آمد . خورشيد يك كانون مذاب آتشين است . حرارت آتش آن به ما مىرسد . البته آن حرارت قسمتى كوچك از حرارت خورشيد است .
با اينهمه تأثير بزرگى در زندگانى روى زمين دارد .
خورشيد پيوسته فروزان است زيرا آتش از خودش است و مدتهاى زياد همچنان فروزان خواهد ماند . سپس دست او را گرفت و گفت بيا بيرون تا به تو چيزى نشان بدهم .
هر دو بيرون آمدند . شبى تاريك بود . ستارهها در آسمان مىدرخشيدند .
پيرزن دست به آسمان برداشت و گفت مىبينى ؟
عثمان گفت ستارگان زيادى مىبينم .
پيرزن گفت : منظورم همين است .
پس به اتاق بازگشتند . عثمان حواسش در قصه متمركز بود و پدر و مادرش را فراموش كرده بود سپس در كنار بخارى نشستند و مادر بزرگ سخنان خود را دنبال كرد :
عثمان ! ستارگان را در آسمان ديدى اما نمىدانى بيشتر اين ستارگان خورشيدهايى هستند مانند خورشيد ما ، يا سياراتى هستند مثل زمين . در بعضى از آن ستارگان موجودات زندهاى پيدا مىشوند . اما زندگى آنها با زندگى در روى زمين تفاوت دارد ليكن بايد بدانى كه سكنه يكى از ستارگان بر فرمانرواى خود طغيان كردند و در آنجا انقلابى روى داد . يكى از رهبران آنجا كه پيروان بسيار داشت عليه فرمانرواى ستاره قيام كرد اما شكست خورد . فرمانروا او را بازداشت كرد و ترسيد اگر او را بكشد ، پيروانش آشوب كنند .
از اينرو او را به زمين ما تبعيد كرد . اين فرد ياغى در اثر تشعشع هستى بر
إعجاز القرآن على مر الأزمان ( قرآن و علم امروز ) ( فارسى ) — صفحة 124
مساهمون: عبد الغني الخطيب
ص١٢٤